عکس روز

کتاب همسر دوست داشتنی

کتاب همسر دوست داشتنی

ورود به سایت

نام کاربری:
کلمه عبور:

عضویت در وب سایت

یادداشت ها - سيد محمد شهيد مى‏شود

قسمتى از كتاب «داستان ظهور» - فصل 2

سيد محمد شهيد مى‏شود

نويسنده: مهدى خداميان آرانى

امروز، روز بيست و پنجم ذى الحجه است.
ما تا زمان ظهور، پانزده روز فرصت داريم.
دوست من، آيا موافقى كه با هم به اطراف كوه «ذى طُوى» برويم.
حتما در دعاى ندبه، اين جمله را بسيار خوانده‏اى:
أبِرَضْوى أم غيرها أم ذي طُوى
اكنون برخيز و با من به كوه «ذى طوى» بيا.
نگاه كن !
ده نفر از ياران امام زمان عليه السلام، در بالاى اين كوه جمع شده‏اند.
شايد بگويى: مگر مولايمان سيصد و سيزده يار ندارد، پس چرا امروز فقط ده نفر بالاى
اين كوه جمع شده‏اند؟
اين ده نفر ياران مخصوص ايشان هستند كه زودتر از همه خدمت آن حضرت رسيده‏اند
اما آن سيصد و سيزده نفر، حدود چهارده روز ديگر به مكه خواهند آمد.
امام زمان عليه السلام با پاى برهنه بر فراز كوه ذى طوى ايستاده است و منتظر صدور
اجازه الهى مى‏باشد.
گوش كن، ببين حجت خدا به ياران خود چه مى‏گويد:
من مى‏خواهم يك نفر را به سوى مردم مكه بفرستم.
اين يك مأموريت مهم است.
چه كسى به عنوان نماينده امام، به سوى مردم مكه خواهد رفت؟
حضرت، يكى از پسر عموهاى خود را براى اين كار مهم انتخاب مى‏كند.
نام او «سيد محمد» است.
امام به او دستور مى‏دهد كه به سوى مردم مكه رفته و پيام آن حضرت را به آنها
برساند.
آيا مى‏خواهى اين پيام را بشنوى؟
پيام امام اين است:
ما خاندان مهربانى هستيم.
ما از نسل پيامبر مى‏باشيم.
شما را به يارى دين خدا دعوت مى‏كنيم.
اى مردم مكه، ما را يارى كنيد.
تو خود مى‏دانى كه امام زمان عليه السلام، نيازى به كمك اهل مكه ندارد، چرا كه ايام
ظهور نزديك است، و به زودى وعده خدا فرا مى‏رسد و هزاران فرشته به يارى او
مى‏آيند.
پس چرا امام از مردم مكه تقاضاى كمك مى‏كند؟
آرى هنوز تعداد ياران امام كامل نشده است و اهل مكه مى‏توانند در جمع ياران ايشان
باشند.
امام از سر صدق، آنان را دعوت مى‏كند تا به راه راست هدايت شوند و در اين صورت،
خونى در اين شهر ريخته نخواهد شد.
آرى، او امام مهربانى‏هاست وبراى همين اول از سر صدق و صفا وارد مى‏شود و اهل
مكه را دعوت به يارى مى‏كند.
به هر حال، سيد محمد آماده حركت مى‏شود.
او از خوشحالى در پوست خود نمى‏گنجد چرا كه مأموريتى مهم به او داده شده است.
او با مولاى خود و ديگر دوستانش خداحافظى مى‏كند و به سمت مسجد الحرام
رهسپار مى‏شود.
اما من كمى نگران هستم، نگران آن كه اهل مكه با اين جوان چگونه برخورد خواهند
كرد؟
ساعتى مى‏گذرد، خبرى از سيد محمد نمى‏شود، كم كم به نگرانى من افزوده مى‏شود،
خدايا چرا سيد محمد اين قدر دير كرد؟
و لحظاتى بعد يك نفر در حالى كه سخت پريشان است خدمت حضرت مى‏رسد.
او به امام خبر مى‏دهد كه سيد محمد وارد مسجد الحرام شد و پيام شما را به مردم مكه
ابلاغ كرد اما مردم مكه به او حمله كردند و او را بين «حجر الأسود»و «مقام ابراهيم»،
كشتند.
آخر به چه جرمى سيد محمد را شهيد كردند؟
مگر نه اين است كه اين شهر، حرم أمن الهى است و حتى حيوانات اين شهر هم، در أمن
و امان مى‏باشند.
مگر نماينده امام چه گفت كه اهل مكه چنين خروشيدند و او را در كنار كعبه شهيد
كردند.
اين شهيد، همان كسى است كه در احاديث ما، به عنوان «نفس زكّيه» از او نام برده شده
است.


تعداد بازديد: 59