یادداشت ها - سيد محمد شهيد مىشود

نويسنده: مهدى خداميان آرانى
امروز، روز بيست و پنجم ذى الحجه است.
ما تا زمان ظهور، پانزده روز فرصت داريم.
دوست من، آيا موافقى كه با هم به اطراف كوه «ذى طُوى» برويم.
حتما در دعاى ندبه، اين جمله را بسيار خواندهاى:
أبِرَضْوى أم غيرها أم ذي طُوى
اكنون برخيز و با من به كوه «ذى طوى» بيا.
نگاه كن !
ده نفر از ياران امام زمان عليه السلام، در بالاى اين كوه جمع شدهاند.
شايد بگويى: مگر مولايمان سيصد و سيزده يار ندارد، پس چرا امروز فقط ده نفر بالاى
اين كوه جمع شدهاند؟
اين ده نفر ياران مخصوص ايشان هستند كه زودتر از همه خدمت آن حضرت رسيدهاند
اما آن سيصد و سيزده نفر، حدود چهارده روز ديگر به مكه خواهند آمد.
امام زمان عليه السلام با پاى برهنه بر فراز كوه ذى طوى ايستاده است و منتظر صدور
اجازه الهى مىباشد.
گوش كن، ببين حجت خدا به ياران خود چه مىگويد:
من مىخواهم يك نفر را به سوى مردم مكه بفرستم.
اين يك مأموريت مهم است.
چه كسى به عنوان نماينده امام، به سوى مردم مكه خواهد رفت؟
حضرت، يكى از پسر عموهاى خود را براى اين كار مهم انتخاب مىكند.
نام او «سيد محمد» است.
امام به او دستور مىدهد كه به سوى مردم مكه رفته و پيام آن حضرت را به آنها
برساند.
آيا مىخواهى اين پيام را بشنوى؟
پيام امام اين است:
ما خاندان مهربانى هستيم.
ما از نسل پيامبر مىباشيم.
شما را به يارى دين خدا دعوت مىكنيم.
اى مردم مكه، ما را يارى كنيد.
تو خود مىدانى كه امام زمان عليه السلام، نيازى به كمك اهل مكه ندارد، چرا كه ايام
ظهور نزديك است، و به زودى وعده خدا فرا مىرسد و هزاران فرشته به يارى او
مىآيند.
پس چرا امام از مردم مكه تقاضاى كمك مىكند؟
آرى هنوز تعداد ياران امام كامل نشده است و اهل مكه مىتوانند در جمع ياران ايشان
باشند.
امام از سر صدق، آنان را دعوت مىكند تا به راه راست هدايت شوند و در اين صورت،
خونى در اين شهر ريخته نخواهد شد.
آرى، او امام مهربانىهاست وبراى همين اول از سر صدق و صفا وارد مىشود و اهل
مكه را دعوت به يارى مىكند.
به هر حال، سيد محمد آماده حركت مىشود.
او از خوشحالى در پوست خود نمىگنجد چرا كه مأموريتى مهم به او داده شده است.
او با مولاى خود و ديگر دوستانش خداحافظى مىكند و به سمت مسجد الحرام
رهسپار مىشود.
اما من كمى نگران هستم، نگران آن كه اهل مكه با اين جوان چگونه برخورد خواهند
كرد؟
ساعتى مىگذرد، خبرى از سيد محمد نمىشود، كم كم به نگرانى من افزوده مىشود،
خدايا چرا سيد محمد اين قدر دير كرد؟
و لحظاتى بعد يك نفر در حالى كه سخت پريشان است خدمت حضرت مىرسد.
او به امام خبر مىدهد كه سيد محمد وارد مسجد الحرام شد و پيام شما را به مردم مكه
ابلاغ كرد اما مردم مكه به او حمله كردند و او را بين «حجر الأسود»و «مقام ابراهيم»،
كشتند.
آخر به چه جرمى سيد محمد را شهيد كردند؟
مگر نه اين است كه اين شهر، حرم أمن الهى است و حتى حيوانات اين شهر هم، در أمن
و امان مىباشند.
مگر نماينده امام چه گفت كه اهل مكه چنين خروشيدند و او را در كنار كعبه شهيد
كردند.
اين شهيد، همان كسى است كه در احاديث ما، به عنوان «نفس زكّيه» از او نام برده شده
است.
تعداد بازديد: 59

