یادداشت ها - پرچمى كه سخن مىگويد

نويسنده: مهدى خداميان آرانى
امشب شب عاشورا است و قرار است فردا ظهور كند.
مسجد الحرام تاريك است و هيچكس در مسجد الحرام به چشم نمىخورد.
آن جوان را مىبينى كه كنار كعبه مشغول دعاست.
نمىدانم با خدا چه نجوايى دارد؟
آيا مىخواهى نزديك برويم و او را از نزديك ببينيم؟
او امام زمان است كه در اين خلوت شب، با خداى خود راز و نياز مىكند.
آيا مىدانى مضطرّ واقعى،اوست كه خدا دعاى او را مستجاب و امر ظهورش را اصلاح
مىكند.
خدا خودش درقرآن فرموده است (أمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ).
حال سؤال مهمى از تو دارم.
آيا مىدانى حضرت چگونه مىفهمد كه دعاى او مستجاب شده است؟
او چگونه متوجّه مىشود كه بايد قيام كند؟
آيا مىدانى كه در آن لحظاتى كه قرار است دوران غيبت تمام شود چه وقايعى روى
مىدهد؟
اگر دقت كنى مىبينى كه امام زمان به همراه خود پرچمى آورده است.
آنجا را نگاه كن !
اين پرچم خود به خود باز مىشود.
نمىدانم مىتوانى نوشته روى پرچم را بخوانى؟
درست است روى پرچم نوشته شده است: «البَيعْيَةُ للّه».مىفرمايد:
اى ياران من !
اى كسانى كه خدا شما را براى ظهور من ذخيره كرده است، به سويم بياييد.
نگاه كن، ببين !
ياران امام يكى بعد از ديگرى، خود را به مسجد الحرام مىرسانند.
همه در فاصله «حجر الأسود» و «مقام ابراهيم» دور امام جمع مىشوند...
حضرت به سمت كعبه مىرود، به خانه توحيد تكيه مىزند و اولين سخن خويش را با
ياران خود بر زبان جارى مىكند.
اين آيه قرآن را مىخواند:
(بَقيَةُ اللّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ)
و سپس مىفرمايد:
من بقية اللّه و حجت خدا هستم.
چه جمع زيبايى، يك شمع و سيصد و سيزده پروانه !
آيا آن ستون نور را مىبينى؟
يك ستون نور از بالاى سر ياران امام زمان عليه السلام، به آسمان رفته است.
اين ستون آنقدر نورانى است كه همه بندگان خوب خدا در تمام دنيا، متوجّه اين نور
مىشوند.
اين معجزه خداوند است، همه مردم دنيا، اين نور را مىبينند و دلشان شاد مىشود.
ياران امام دور شمع وجود ايشان حلقه زدهاند، من در اين ميان نگاه خويش را از
محبوبم برنمىدارم.
نگاه كن !
آستينِ چپ پيراهن امام را مىگويم، آيا آن لكه سرخ را روى لباسش مىبينى؟
به راستى چرا لباس حضرت، خون آلود است؟ آيا به بدن او صدمهاى وارد شده است؟
نه، اين خون سرخى كه تو مىبينى يك تاريخ است، يك سمبل است.
اين سرخى خون بسيار قديمى است و يك دنيا حرف دارد، تو را به جنگ أُحُد و زمان
پيامبر مىبرد.
واقعا كه تشيع چه مكتب زيبايى است، همهاش شور و عشق است و احساس ! !
تو اگر بدانى كه اين سرخى خون از كجا آمده است، حتماً اشكت جارى مىشود.
اين سرخى خون، ميراث ساليان دراز است، اين خون، خون لب و دندان پيامبر است.
در جنگ أُحُد وقتى كه لب و دندان پيامبر زخمى شد، قطراتى از آن خون بر آستين
پيراهن پيامبر چكيد.
اكنون همان لباس پيامبر را فرزند عزيزش بر تن نموده است.
تعداد بازديد: 52

