یادداشت ها - كنار كعبه چه خبر است؟

نويسنده: مهدى خداميان آرانى
حالا ديگر آفتاب بالا آمده است، اهل مكه متوجّه مىشوند كه در مسجد الحرام
خبرهايى است.
آنها از يكديگر سؤال مىكنند:
اين كيست كه در كنار كعبه ايستاده است و گروهى گرد او را گرفتهاند؟
در اين ميان صدايى در همه جا طنين انداز مىشود.
گوش كن !
اين صداى جبرئيل است كه مىگويد:
اى مردم دنيا، اين مهدى آل محمد است، پس از او پيروى كنيد.
و همه مردم دنيا اين صدا را مىشنوند.
عجيب اين است كه هر كسى اين ندا را به زبان خودش مىشنود، اگر عربزبان است به
زبان عربى، اگر فارسزبان است اين ندا را به زبان فارسى مىشنود و...
وقتى مردم اين ندا را مىشنوند با يكديگر در مورد ظهور سخن مىگويند و همه در
مورد اين امر مهم با هم گفتگو مىكنند.
اهل مكه با شنيدن اين ندا به سوى مسجد الحرام هجوم مىآورند تا ببينند چه خبر شده
است.
آنان مىبينند كه امام زمان با يارانش دور هم جمع شده اند.
اكنون امام مىخواهد با مردم سخن بگويد، به نظر شما اولين سخن حضرت با مردم چه
مىباشد؟
امام به كنار كعبه مىرود و به خانه خدا تكيه مىكند.
و آنگاه چنين مىگويد:
اى مردم !
من مهدى، فرزند رسول خدا هستم.
هر آنكس كه مىخواهد آدم و ابراهيم و موسى و عيسى را ببيند، مرا ببيند !
هر كس كه مىخواهد محمد را ببيند، مرا ببيند.
اى مردم من شما را به يارى مىطلبم، پس چه كسى مرا يارى مىكند؟
و اكنون يك امتحان بزرگ الهى در پيش روى اهل مكه است چرا كه امام با بيش از
هزار سال سن به شكل يك جوان ظهور كردهاست.
اهل مكه در شك و ترديد هستند عدهاى از آنها باور نمىكنند كه اين جوان، همان
حضرت مهدى عليه السلام است.
براى همين دسيسه مىكنند و تصميم مىگيرند تا حضرت را به قتل برسانند.
ولى آنان نمىدانند كه امام چه ياران باوفايى دارد، يارانى كه عهد بستهاند تا آخرين
نفس از مولاى خود دفاع كنند.
وقتى اهل مكه با دفاع جانانه اين ياران باوفا، روبرو مىشوند مجبور به ترك مسجد
الحرام مىگردند.
تعداد بازديد: 50

