عکس روز

کتاب شب رویایی

کتاب شب رویایی

ورود به سایت

نام کاربری:
کلمه عبور:

عضویت در وب سایت

یادداشت ها - لباس ضد آتش و عصاى شگفت انگيز

قسمتى از كتاب «داستان ظهور» - فصل 12

لباس ضد آتش و عصاى شگفت انگيزنويسنده: مهدى خداميان آرانى

اكنون همه چيز براى يارى امام زمان عليه السلام آماده است و همه سربازان و ياران
آن حضرت در مكه جمع شده‏اند.
ايشان نيز، لباس رزم بر تن كرده، آماده حركت به سوى مدينه شده است.
آيا مى‏دانى كه لباس رزم امام، همان پيراهن حضرت يوسف عليه السلام است؟
اما چرا حضرت، اين لباس را به تن كرده است؟
شايد برايت جالب باشد بدانى كه اين لباس، يك لباس معمولى نيست، بلكه يك لباس
ضد آتش است.
تعجّب نكن، بگذار تاريخ اين لباس را برايت بگويم.
پيراهن يوسف عليه السلام، در اصل از حضرت ابراهيم عليه السلام بود.
هنگامى كه نمرود مى‏خواست حضرت ابراهيم عليه السلام را به جرم خداپرستى در
آتش اندازد، جبرئيل به زمين آمد تا بزرگ پرچمدار توحيد را يارى كند.
او براى حضرت ابراهيم عليه السلام، يك لباس بهشتى آورد.
و البته اين لباس، يك لباس ضد آتش بود !
و به خاطر همين پيراهن بود كه حضرت ابراهيم در آتش نسوخت.
پس از حضرت ابراهيم عليه السلام، اين پيراهن به فرزندان او به ارث رسيد تا اينكه به
حضرت يوسف عليه السلام رسيد.
و اين پيراهن نسل به نسل گشت تا به حضرت محمد، به ارث رسيد و بعد از او، به ائمه
اطهار يكى بعد از ديگرى رسيد.
و اكنون روشن شد كه چرا خداوند اين پيراهن را براى امام زمان عليه السلام ما نگه
داشته است؟
دوست من، مگر نه اين است كه آتش نمرود، بزرگترين آتش آن روزگار بود؟
يك بيابان آتش كه شعله‏هاى آن به آسمان مى‏رسيد !
نمرود با امكاناتى كه در اختيار داشت آتشى به آن بزرگى ايجاد كرد و حضرت ابراهيم
عليه السلام را در ميان آن آتش انداخت، اما خدا، پيامبر خود را با آن پيراهن يارى
كرد.
اكنون خدا، اين پيراهن مخصوص را هم، به خدمت مولايمان درآورده است.
حضرت آماده حركت شده است، من دقت مى‏كنم تا ببينم كه امام، با چه اسلحه‏اى
مى‏خواهد به جنگ دشمنان برود.
به دست او نگاه مى‏كنم و به دنبال يك اسلحه مى‏گردم.
اما به جاى اسلحه يك چوب‏دستى مى‏بينم.
با خود مى‏گويم كه چرا فرمانده لشگر بزرگ حق، اين چوب را با خود برداشته است؟
آخر ما مى‏خواهيم به جنگ توپ و تانك و موشك برويم، جنگ تن به تن كه نيست،
هر چه فكر مى‏كنم جوابى براى خود نمى‏يابم.
براى همين از يكى از ياران امام سؤال كردم كه چرا حضرت به جاى اسلحه اين
چوب‏دستى را با خود برداشته است؟
او به من گفت كه اين چوب كه در دست امام قرار دارد همان عصاى حضرت موسى
عليه السلام است .
با اين كه چوب اين عصا هزاران سال پيش، از درخت بريده شده است، اما هنوز تر و
تازه مى‏باشد، مثل اينكه همين الآن آن را، از درخت قطع كرده‏اى.
در زمان حضرت موسى عليه السلام، بشر در سحر و جادو پيشرفت زيادى كرده بود و
به قول معروف تكنولوژى روز بشر، جادو بود اما وقتى حضرت موسى عليه السلام
عصاى خود را به زمين زد، ناگهان آن عصا تبديل به اژدهايى شد و همه آن سحر و
جادوها را در يك چشم به هم زدن بلعيد.
امروز هم بشر هر چه پيشرفت كرده و هر تكنولوژى جديدى داشته باشد، بايد بداند كه
امام زمان عليه السلام با همين عصا، با تمام آنها مقابله مى‏كند !
اين عصا، يك عصاى شگفت‏انگيز است كه هر دستورى را كه امام به آن عصا بدهد،
انجام مى‏دهد.
تازه حالا فهميده‏ام كه اين چوب، يك عصاى سخن‏گو هم هست و با امام سخن
مى‏گويد!
آرى، آنچه كه بشر به دست خود ساخته است توسط اين عصا بلعيده مى‏شود، تانك
باشد يا هواپيما يا موشك، چه فرق مى‏كند، كافى است امام به عصا امر كند و او اطاعت
مى‏كند !
اگر بلعيدن يك بيابان سحر و جادو توسط عصاى موسى را به حكم قرآن قبول كردى،
پس برايت عجيب نيست كه اين عصا بتواند هواپيما و موشك را هم ببلعد.
به من اجازه بده كه در اينجا سؤالى را مطرح كنم.
آيا مى‏دانى وقتى حضرت، اين عصا را بر زمين بزند، آن عصا تبديل به چه چيزى
مى‏شود؟
من نمى‏دانم از چه لفظى استفاده كنم؟
آيا بگويم تبديل به اژدهايى بزرگ مى‏شود، مى‏ترسم بگويى كه آقاى نويسنده چه
حرف‏ها مى‏زنى؟
واقعا نمى‏دانم چه بگويم؟
اما هيچ چيز بهتر از اين نيست كه سخن امام باقر عليه السلام را برايت بگويم.
تو كه ديگر سخن آن حضرت را قبول دارى كه فرمود:
چون قائم ما، عصاى خود را به زمين بزند، آن عصا، شكاف بر مى‏دارد، شكافى به
اندازه فاصله زمين تا آسمان !
و آن عصا، هر چه را كه مقابلش باشد، مى‏بلعد.
به راستى كه خداوند چه برنامه‏هاى جالبى دارد و با عصاى حضرت موسى عليه
السلام، آخرين ولىّ خود را يارى مى‏كند.

تعداد بازديد: 45