یادداشت ها - آن سنگ بزرگ را بياوريد !
نويسنده: مهدى خداميان آرانى
امام زمان عليه السلام يكى از ياران نزديك خود را به عنوان فرماندار مكه و جانشين
خود معين مىنمايد و دستور حركت به سوى مدينه را مىدهد.
هر كه دارد هوس مدينه، بسم اللّه !
لشگر به سمت مدينه به پيش مىتازد.
هوا گرم است و كم كم تشنگى بر همه غلبه مىكند.
من كه خيلى تشنه هستم و در اين فكرم كه چگونه در اين بيابان خشك، آب پيدا كنم،
آيا شما هم تشنه شدهايد؟
امام زمان تشنگى و گرسنگى يارانش را مىبيند، دستور مىدهد تا لشگر در وسط
بيابان منزل كند.
اينجا يك بيابان خشك است، نه آبى، نه گياهى !
اينجا فقط عطش است و گرماى سوزان صحراى حجاز !
آن طرف چه خبر است؟
چرا همه نگاهها متوجّه آنجا شده است؟
حضرت دستور داده است سنگ بزرگى را پيش او بياورند.
اين سنگ كجا بوده است؟
گويا، وقتى كه از مكه حركت كردهايم، اين سنگ همراه اين لشگر بوده است.
اكنون، امام زمان عليه السلام با عصايش به اين سنگ مىزند.
ناگهان همه فرياد مىزنند: آب ! آب !
چه آب گوارايى از اين سنگ جارى مىشود !
خدايا اين سنگ و اين عصا چه حكايتى دارند؟
اصل ماجرا به زمان حضرت موسى عليه السلام، برمى گردد، آن زمانى كه قوم موسى
در بيابانى بدون آب، گرفتار شده بودند و نزديك بود از تشنگى هلاك شوند، پس
حضرت موسى عليه السلام عصاى خود را بر سنگى زد و دوازده چشمه آب از آن
سنگ جارى شد.
همه قوم بنى اسرائيل كه بيش از ششصد هزار نفر بودند از آن آب سيراب شدند.
اكنون همان سنگ در مقابل امام زمان عليه السلام مىباشد.
اين سنگ از حضرت موسى عليه السلام به حضرت مهدى عليه السلام، به ارث رسيده
است، آرى به راستى كه ايشان وارث همه پيامبران مىباشد.
آبى كه از اين سنگ مىجوشد هم تشنگى را برطرف مىكند و هم نياز انسان را به غذا
بر طرف مىكند.
حالا مىفهمم چرا قتى لشگر مىخواست حركت كند حضرت امر فرمودند كه كسى آب
و غذا برندارد.
تعداد بازديد: 40

