عکس روز

کتاب قصه معراج

کتاب قصه معراج

ورود به سایت

نام کاربری:
کلمه عبور:

عضویت در وب سایت

یادداشت ها - آن سنگ بزرگ را بياوريد !

قسمتى از كتاب «داستان ظهور» - فصل 17

آن سنگ بزرگ را بياوريد !
نويسنده: مهدى خداميان آرانى

امام زمان عليه السلام يكى از ياران نزديك خود را به عنوان فرماندار مكه و جانشين
خود معين مى‏نمايد و دستور حركت به سوى مدينه را مى‏دهد.
هر كه دارد هوس مدينه، بسم اللّه‏ !
لشگر به سمت مدينه به پيش مى‏تازد.
هوا گرم است و كم كم تشنگى بر همه غلبه مى‏كند.
من كه خيلى تشنه هستم و در اين فكرم كه چگونه در اين بيابان خشك، آب پيدا كنم،
آيا شما هم تشنه شده‏ايد؟
امام زمان تشنگى و گرسنگى يارانش را مى‏بيند، دستور مى‏دهد تا لشگر در وسط
بيابان منزل كند.
اينجا يك بيابان خشك است، نه آبى، نه گياهى !
اينجا فقط عطش است و گرماى سوزان صحراى حجاز !
آن طرف چه خبر است؟
چرا همه نگاه‏ها متوجّه آنجا شده است؟
حضرت دستور داده است سنگ بزرگى را پيش او بياورند.
اين سنگ كجا بوده است؟
گويا، وقتى كه از مكه حركت كرده‏ايم، اين سنگ همراه اين لشگر بوده است.
اكنون، امام زمان عليه السلام با عصايش به اين سنگ مى‏زند.
ناگهان همه فرياد مى‏زنند: آب ! آب !
چه آب گوارايى از اين سنگ جارى مى‏شود !
خدايا اين سنگ و اين عصا چه حكايتى دارند؟
اصل ماجرا به زمان حضرت موسى عليه السلام، برمى گردد، آن زمانى كه قوم موسى
در بيابانى بدون آب، گرفتار شده بودند و نزديك بود از تشنگى هلاك شوند، پس
حضرت موسى عليه السلام عصاى خود را بر سنگى زد و دوازده چشمه آب از آن
سنگ جارى شد.
همه قوم بنى اسرائيل كه بيش از ششصد هزار نفر بودند از آن آب سيراب شدند.
اكنون همان سنگ در مقابل امام زمان عليه السلام مى‏باشد.
اين سنگ از حضرت موسى عليه السلام به حضرت مهدى عليه السلام، به ارث رسيده
است، آرى به راستى كه ايشان وارث همه پيامبران مى‏باشد.
آبى كه از اين سنگ مى‏جوشد هم تشنگى را برطرف مى‏كند و هم نياز انسان را به غذا
بر طرف مى‏كند.
حالا مى‏فهمم چرا قتى لشگر مى‏خواست حركت كند حضرت امر فرمودند كه كسى آب
و غذا برندارد.

تعداد بازديد: 40