یادداشت ها - پيش به سوى كوفه
نويسنده: مهدى خداميان آرانى
آيا «سيد حَسَنى» را مىشناسى؟
او كه از فرزندان امام حسن عليه السلام است، در «خراسان»، قيام مىكند و مردم را به
يارى امام زمان عليه السلام دعوت مىكند.
سيد حسنى شنيده است كه كوفه در تصرّف سُفيانى است براى همين با لشگر خود به
سمت كوفه حركت كرده است تا سفيانى را شكست داده و كوفه را آزاد كند.
او پرچمهايى به رنگ سياه، براى لشگر خود انتخاب مىكند و با دوازده هزار نفر به
سمت كوفه به پيش مىتازد.
وقتى سفيانى مىفهمد سيد حسنى به سمت كوفه مى آيد، از كوفه بيرون مىرود و كوفه
به تصرّف سيد حسنى در مىآيد.
اما فرار سفيانى از كوفه، يك تاكتيك نظامى است زيرا هدف اصلى او جنگ با خود
امام است، براى همين او مىخواهد قواى خود را براى آن جنگ نگه دارد.
هنوز لشگر امام به كوفه نرسيده است كه خبر مىرسد سيد حسنى توانسته است سفيانى
را از كوفه فرارى دهد و شهر كوفه را آزاد سازد.
من با شنيدن اين خبر كه شهر كوفه از دست سفيانى آزاد شده است خوشحال مىشوم.
حالا ديگر لشگر حق به راحتى مىتواند وارد اين شهر شود.
خيلى دلم مىخواهد مسجد كوفه را ببينم.
من لحظه شمارى مىكنم تا هر چه زودتر به كوفه وارد شويم.
اما ناگهان مىبينم لشگر امام متوقف مىشود.
چه خبر است؟
ايشان دستور دادهاند كه لشگر، همينجا بيرون كوفه متوقف شود.
آن طرف را نگاه كن !
سيد حسنى با ياران خود به سمت ما مىآيند.
او خدمت امام مىرسد و عرض سلام و ادب مىكند.
او به مولاى خود، اعتقاد محكمى دارد، اما براى اينكه يقين ياران او زيادتر شود،
خطاب به حضرت مىگويد:
اگر شما مهدى آل محمد هستيد، نشانههاى امامت را به ما نشان بدهيد.
شايد بگويى نشانههاى امامت ديگر چيست؟
منظور سيد حسنى، عصاى حضرت موسى عليه السلام و انگشتر و عمامه رسول اكرم
است.
امام زمان تمام آنچه را سيد حسنى تقاضا كرده است، به او نشان مىدهد.
سيد حسنى فرياد مىزند: اللّه أكبر، اللّه أكبر.
و بعد پيشانى حضرت را مىبوسد !
و بعد خطاب به ايشان مىگويد:
اى فرزند رسول خدا !
دست خود را بدهيد تا با شما بيعت كنم.
پس از او، تمام يارانش يك به يك با امام زمان عليه السلام بيعت مىكنند.
اكنون، امام وارد شهر كوفه مىشود.
ياران امام در مسجد كوفه مستقر شده و در جاى جاى اين مسجد خيمه به پا مىكنند.
امشب اولين شبى است كه لشگريان امام، به مسجد كوفه آمدهاند، براى همين است كه
همه مشغول عبادت مىشوند و تا صبح نماز مىخوانند چون مىدانند ثواب خواندن
نماز مستحبى در اين مسجد، به اندازه يك عُمْره (سفر زيارتى خانه خدا) است.
چند روز مىگذرد...
من خبر دار مىشوم كه امام همراه با عدهاى از ياران خود به سمت بيابانهاى اطراف
كوفه مىروند و من هم همراه آنان مىروم تا ببينم چه خبر است.
بعد از مدتى راه پيمايى، حضرت در وسط بيابان مىايستد و به ياران خود دستور كندن
زمين را مىدهد.
آيا مولايمان در اين بيابان به دنبال آب مىگردد؟
ناگهان چيز عجيبى، توجّه همه را به سوى خود جلب مىكند.
نگاه كن، دوازده هزار سلاح، آن هم در دل خاك !
اينها اسلحههايى است كه خدا براى حجت خود و يارانش مهيا كرده است.
امام به ياران خود دستور مىدهد تا اين اسلحهها به شهر كوفه برده شده و در ميان
لشگريان تقسيم شود.
ياران امام، تمام اين اسلحهها را برداشته و به سوى كوفه باز مىگردند.
تعداد بازديد: 41

