یادداشت ها - قلب شيطان پر از غم شد
نمىدانم نام مرا شنيدهايد يا نه؟
نام من، «اسحاق بن عمار» است كه يكى از ياران امام صادقمىباشم.
من در شهر كوفه زندگى مىكردم و مردم مرا به عنوان يكى از ثروتمندان شيعه مىشناختند و براى همين، افراد فقير (كه
معمولاً شيعه بودند) به منزل من مىآمدند و من هم به آنها كمك مىكردم.
كم كم مراجعه مردم به خانه من زياد و منزلم حسابى شلوغ شد.
رفت و آمد مردم به خانه من، براى حكومت وقت، خوشايند نبود زيرا هر گونه فعاليت شيعيان تحت كنترل بود و از
رفت و آمد زياد به خانه شيعيان سرشناس، وحشت داشتند.
براى همين بود كه من در خانه خود را بستم و ديگر كسى را به خانهام راه نمىدادم.
اين جريان گذشت تا موقع حج فرا رسيد و من براى انجام مراسم با شكوه حج، به سوى سرزمين حجاز حركت كردم.
چون به مدينه رسيدم تصميم گرفتم به ديدار امام صادقشرفياب شوم.
براى همين به سوى خانه آن حضرت حركت كرده و وارد خانه شدم و خدمت امام سلام عرضه داشتم.
ولى امام صادق جواب سلام من را با سردى دادند، مثل اينكه از من ناراحت بودند.
من از رفتار امام خويش متعجب شدم و به آن حضرت عرضه داشتم:
اى آقاى من، چه چيز باعث شده است كه شما از من ناراحت باشيد؟
امام صادق در پاسخ من فرمود:
چرا درب خانه خود را به روى شيعيان من بستى و ديگر آنها را به خانهات راه ندادى؟
من عرضه داشتم:
فدايت شوم، من از مشهور شدن هراس داشتم، مىترسيدم كه گرفتار مأموران حكومتى شوم.
امام رو به من كردند و فرمودند:
مگر نمىدانى هنگامى كه دو مؤن با هم برخورد مىكنند و با يكديگر دست مىدهند خداوند صد رحمت ميان انگشتان آنها نازل مىكند،
نود و نه رحمت از آن صد رحمت را براى كسى مىدهد كه با علاقه بيشترى به برادر خود دست مىدهد.
آن حضرت در سخن ديگرى به من فرمودند:
اى اسحاق، تا آنجا كه مىتوانى به دوستان و شيعيان من نيكى بنما !
هر گاه مؤنى به برادر مؤن خود نيكى كند و او را يارى نمايد قلب شيطان را مملوّ از غم و اندوه مىكند.
به هر حال امام صادق آن قدر در عظمت و مقام مؤن براى من سخن گفت كه من از كرده خود پشيمان شدم و تصميم
گرفتم چون به كوفه بازگشتم درب خانه خود را به روى همه شيعيان باز بگذارم.
خواننده محترم !
شيطان دشمن سعادت و كمال ما مىباشد و براى همين تلاش مىكند تا هر طور كه بتواند مانع خوشبختى ما شود.
بنابراين ما بايد تلاش كنيم تا به وسوسههاى او گوش فرا نداده و با او به مبارزه بپردازيم، بياييد با همين لبخند زدنمان به
روى مردم، غم و اندوه را به قلب شيطان وارد كنيم.
وقتى كه شما در برخورد با مردم، لبخند مىزنيد، در واقع باعث مىشويد تا ديگران به زندگى دلگرم شوند و نگاه بهترى
به دنيا داشته باشند.
لبخند صميمى شما مىتواند چون نور خورشيد، يخهاى بىتفاوتى را آب كند و باعث شود تا مهر و صميميت ميان مردم
ديندار بيشتر شود.
شيطان از اين ناراحت مىشود كه ببيند اهل دين بيش از همه به يكديگر عشق مىورزند و يكديگر را دوست دارند و
همديگررا يارى مىكنند.
لبخند، قدم اول براى ايجاد يك رابطه صميمى مىباشد. اگر همه مردم جامعه در همه ديدارهاى خود لبخند به لب داشته
باشند، گامى بسيار بلند براى ايجاد صميميت در جامعه برداشته مىشود و شيطان هم از همين امر، ناراحت مىشود.
تعداد بازديد: 54

