یادداشت ها - آمدهام تا تو را يارى كنم
«عُقْبه» يكى از ياران امام صادق بود و به آن حضرت بسيار علاقه داشت.
او يك روز همراه با دوست خود «مُعلّى» به خانه امام صادقرفت.
امام صادق به عُقْبه رو كرد و فرمود:
اى عقبه، آگاه باش كه خداوند متعال، فقط اعمال شيعيان ما را قبول مىكند و
اعمال دشمنان ما مورد قبول درگاه خداوند واقع نمىشود.
به خدا قسم، شيعه ما لحظه جان دادن، با منظرهاى روبرو مىشود كه او را بسيار
خوشحال مىكند و باعث روشنى چشم او مىشود.
امام صادق چون سخنش به اينجا رسيد سكوت نمود.
به راستى شيعه اهل بيت در لحظه جان دادن چه مىبيند و چه مىشنود؟
چرا امام صادق پرده از اين راز بر نمىدارد؟
همه آنهايى كه نزد امام هستند مانند تو مشتاق آنند تا بقيه كلام امام
صادقرا بشنوند.
نمىدانم چرا امام صادق به سكوت خود ادامه مىدهد.
عُقْبه مىگويد:
من خطاب به امام صادق عرضه داشتم:
اى پسر رسول خدا !
لحظه جان دادن، شيعه شما چه چيزى مىبيند؟
ولى امام در جواب او فقط پاسخ مىدهد كه شيعه ما مىبيند آنچه را بايد
ببيند.
عُقْبه يازده بار سؤال خود را تكرار مىكند و هر بار هم فقط همين جواب
كوتاه را از امام صادق مىشنود.
به راستى چرا امام در اين يازده بار، جواب عُقْبه را به صورت كامل
نمىدهد؟
آيا امام مىخواهد ببيند كه ميزان عشق و علاقه عُقْبه به فهميدن معارف
دين تا چه اندازه است؟
به راستى كدام يك از ما اين چنين، مشتاق شنيدن حديث بودهايم؟
لحظاتى مىگذرد، اين بار امام صادق، عُقْبه را صدا مىزند و به او
مىفرمايد:
اى عقبه !
تو آنقدر سؤال را تكرار كردى كه تا جواب خود را نشنوى آرام ندارى.
عُقْبه پاسخ مىدهد:
اى پسر رسول خدا !
آنچه از شما مىشنوم جزء دين من است و من حاضرم جان خود را در راه دين خود
بدهم !
خواننده محترم !
ببين كه شيعيان واقعى چگونه بودند و چقدر به فهميدن، اهميّت مىدادند
و آن را جزء دين خود مىدانستند !
به راستى جامعه ما چقدر از دين واقعى فاصله گرفته است، در آن
روزگارها، هر چه يك نفر به اهل بيت نزديكتر مىشد عشق و شوقش به
شنيدن و فهميدن نيز بيشتر مىشد، اما چه شده است كه عدهاى در جامعه ما
خيال مىكنند هر چه به اهل بيتنزديكتر شوند بايد ديوانهتر شوند !
به هر حال عُقْبه در حضور امام اشك ريخت و گريه كرد !
اين گريه براى اين است كه او مىخواهد حديث و كلام امام صادق را به
صورت كامل بشنود !
خدايت رحمت كند اى عُقْبه !
تو چه تصوير زيبايى از شيعه واقعى براى تاريخ ترسيم كردى !
و شايد اگر امام صادق در همان لحظه اول، جواب عُقْبه را مىداد اين
تصوير زيباى عشق به شنيدن حديث در تاريخ ثبت نمىشد.
به هر حال امام صادق چون گريه عُقْبه را مىبيند رو به او مىكند و سخن
خويش را ادامه مىدهد:
شيعه ما در لحظه جان دادن، دو نفر را مىبيند !
عُقْبه رو به امام مىكند و اين سؤال را مطرح مىكند كه شيعه واقعى در
لحظه جان دادن، چه كسانى را مىبيند؟
امام صادق در پاسخ او مىفرمايد:
شيعه ما، در لحظه آخر، رسول خدا و أمير مؤمنان را مىبيند.
عُقْبه مىپرسد:
آيا پيامبر و حضرت على با مؤمن سخنى هم مىگويند؟
امام مىفرمايد:
آرى، پيامبر و حضرت على، نزد مؤمن حاضر مىشوند، رسول خدامىآيد و كنار
مؤمن مىنشيند و حضرت علىدر پايين پاى مؤمن، مىنشيند.
خواننده محترم، آيا شما به عيادت بيمارى رفتهايد كه به او خيلى علاقه
داشته باشيد، حتماً كنار او مىنشينيد و سعى مىكنيد صورت خود را به
صورت او نزديك كنيد، براى همين خم مىشويد و در حالى كه به او
نزديك شدهايد با او سخن مىگوييد.
امام صادق در ادامه سخن خود چنين ادامه مىدهد:
آن وقت رسول خدا به بالين مؤمن مىآيد، آن حضرت صورت خود را نزديك
صورت مؤمن برده و به او مىفرمايد:
اى دوست خدا ! تو را بشارت باد كه من رسول خدا هستم.
آگاه باش كه من براى تو بهتر از همه دنيا هستم !
بعد از آن رسول خدا از كنار مؤمن بر مىخيزد و حضرت علىدر كنار مؤمن
مىنشيند و به او مىفرمايد:
اى دوست خدا، شاد باش و غم مخور كه من همان علي بن أبى طالب هستم
كه همواره مرا دوست مىداشتى !
من آمدهام تا تو را يارى كنم.
جانم به فداى تو اى مولاى مهربان كه در آن لحظه حساس، دوستان خود
را تنها نمىگذارى !
سخن امام صادق تمام مىشود و اشك در چشم عُقْبه حلقه مىزند، او در
اين فكر است كه چه موقع لحظه مرگ او فرا مىرسد تا جمال رسول خدا و
حضرت على را نظارهگر باشد.
تعداد بازديد: 58

