یادداشت ها - مولاى من ! مرا تنها نگذار !
نمىدانم نام «سيد حِمْيَرى» را شنيدهاى يا نه؟
سيد حميرى شاعرى بلند مرتبه بود كه عشق و علاقه زيادى به حضرت
علىداشت و همواره فضائل آن حضرت را با شعر بيان مىكرد.
او در زمان امام صادق زندگى مىكرد و اشعار پر محتوا و دلنشين او به
زبان عربى نقش مهمى در ترويج مكتب اهل بيتداشت و امام صادق او را
به «سيد شاعران» خطاب نمود.
به هر حال اشعار او در مدح و فضيلت حضرت على، زبانزد همه بود.
اكنون سيد حميرى بيمار است و همه از شفاى او نا اميد شدهاند.
آيا موافقى با هم به عيادت اين شاعر نامدار شيعه برويم؟
وارد خانه او مىشويم، تمام آشنايان و همسايگان او به خانه او آمدهاند.
شيعيان خبر دار شدهاند كه آخرين لحظههاى عمر آن شاعر بزرگ است
براى همين همه به ديدن او آمدهاند.
از شما چه پنهان بعضى از ناصبىها هم آمدهاند ببينند كه سيد چگونه جان
مىدهد.
ناصبىها را مىشناسى؟ همانهايى كه دشمنى حضرت علىرا به دل
دارند !
نمىدانم سر و كله اينها براى چه اينجا پيدا شده است؟
چه كسى به آنها خبر داده است؟
آنها كه به خون سيد حميرى تشنهاند پس براى چه به عيادت او آمدهاند؟
شايد اينها آمدهاند تا مرگ سيد حميرى را جشن بگيرند براى اينكه سيد
حميرى مثل خارى در چشمشان بود.
سيد حميرى همواره فضائل حضرت على را براى مردم بازگو مىكرد،
براى همين مرگ او، موجب شادى دشمنان شيعه مىشود.
به هر حال، مرگ به سراغ همه مىآيد، اكنون سيد حميرى در بستر افتاده
است و مردم صورت زيباى او را مىبوسند و با او سخن مىگويند اما او را
ديگر توان سخن گفتن نيست.
نگاه كن !
در صورت سيد حميرى، نقطه سياهى پديدار مىشود و آرام آرام، اين
سياهى به پيش مىرود تا اين كه همه صورت سيد سياه مىشود !
اين خبر خوشايندى نيست !
سيد حميرى كه يك مدافع بزرگ مكتب شيعه است چرا اكنون صورتش
سياه شده است؟
نگاه كن ببين كه ناصبىها چقدر شاد هستند و فرياد مىزنند:
ديديد كه سيد حميرى رويش سياه شد؟
چرا مولايش او را كمك نمىكند؟
ما به سيد گفته بوديم دست از عقيده خود بر دارد اما گوش نكرد، اكنون سزاى كار
خويش را مىبيند !
همه دوستان سيد ناراحت هستند، واقعاً چه شده است، چرا صورت سيد
در اين لحظههاى آخر، سياه شده است؟
شيعيان سرهاى خود را پايين انداختهاند و از ناصبىها خجالت مىكشند.
غم و غصه از دست دادن سيد حميرى از يك طرف، و از طرف ديگر،
زخم زبان ناصبىها، همه را كلافه كرده است.
خدايا، چه كنيم؟ جواب اين ناصبىها را چه بدهيم؟
نگاه كن، در صورت سياه سيد حميرى، نقطه روشن و سفيدى ظاهر
مىشود و آرام آرام تمام صورت سيد را مىگيرد !
صورت سيد روشن و نورانى مىشود !
مردم ! نگاه كنيد صورت سيد نورانى شد !
مردم هجوم مىآورند، آرى صورت او مثل ماه مىدرخشد !
خنده بر لبهاى سيد نشسته است ! سيد حميرى مىخندد !
او مىخواهد حرف بزند !
اين قدر سرو صدا نكنيد !
مردم ! آرام باشيد، سيد مىخواهد سخن بگويد !
همه ساكت مىشوند تا آخرين سخن سيد را بشنوند !
همه به گوش باشيد، قلم و دوات بياوريد آخرين كلام او را بنويسيد !
كَذِبَ الزاعِمُونَ أنَّ عليّاً
لَنْ يُنْجي مُحبَّهُ مِنْ هَناتٍ
چقدر در اشتباهند كسانى كه خيال مىكنند حضرت على، دوست خود را در
سختىها تنها مىگذارد !
خداوند به خاطر مولايم على، از گناهانم چشم پوشى كرد !
همه شيعيان شاد شدند و دشمنان اهل بيت، شرمنده شدند و سرهاى خود
را پايين انداختند.
آرى، حضرت على، دوستان خود را تنها نمىگذارد، وفا از آن حضرت،
درس وفا آموخته است، چگونه مىشود كه او دوستان خود را فراموش
كند !
بعد سيد زير لب چنين زمزمه كرد:
أَشْهَد أَنْ لا إله إلاّ اللّه
أَشْهَد أَنَّ مُحَمّداً رسولُ اللّه
أَْهَد أَنَّ عَليّاً أميرُ المُؤمِنينَ
و آنگاه سيد حميرى جان به جان آفرين تسليم كرد.
تعداد بازديد: 52

