یادداشت ها - مرگ آسوده در پرتو ايمان
به امام رضا خبر دادند كه يكى از ياران شما، در حال جان دادن مىباشد و
لحظههاى سختى را پشت سر مىگذارد.
امام رضا تا اين سخن را شنيد تصميم گرفت به عيادت او برود پس همراه
با ياران خود به سوى خانه آن شخص حركت كرد.
امام وارد خانه شد و در كنار بستر آن بيمار نشست و به او فرمود:
حال شما چگونه است؟
او در پاسخ عرضه داشت كه ديگر عمرم به سر آمده است و مرگ به زودى
به سراغم مىآيد.
امام رضا فرمود:
مرگ را چگونه مىدانى؟
او در پاسخ گفت كه مرگ را بسيار سخت و دردناك مىدانم.
امام فرمود:
ايمان خود را به خدا و ولايت ما اهل بيت محكم كن، كه مرگ را آسوده خواهى
يافت.
اينجا بود كه آن مرد، زير لب، اعتقاد به يگانگى خدا و محبّت اهل بيت را
زمزمه كرد.
لحظاتى گذشت، ناگهان آن مرد رو به امام رضا كرد و گفت:
اينان فرشتگان الهى هستند كه برايم هديههاى گرانبهاى بهشتى آوردهاند، آنان در
حضور شما ايستادهاند، آيا به آنها اجازه مىدهيد كه بنشينند.
و امام رضا فرمود:
اى فرشتگان، مىتوانيد بنشينيد.
همه نگاهها متوجّه اين مرد شده بود، خوشا به حال او كه در اين لحظه
آخر چنين سعادتمند شده است كه امام رضا و فرشتگان الهى به بالين او
آمدهاند.
لحظاتى گذشت، و اين مرد چشمان خود را روى هم گذاشت و در
آرامش فرو رفت.
ناگهان چشمان خود را باز كرد و رو به امام رضا كرد و گفت:
اين رسول خدا مىباشد كه همراه با حضرت على و امام حسن و امام حسين و بقيه
امامان، بر بالين من آمدهاند.
اين آخرين سخن آن مرد بود و بعد از لحظاتى جان به جان آفرين تسليم
كرد.
تعداد بازديد: 54

