عکس روز

کتاب فریاد مهتاب

کتاب فریاد مهتاب

ورود به سایت

نام کاربری:
کلمه عبور:

عضویت در وب سایت

یادداشت ها - شاخه گلى كه فراموشى مى‏آورد

قسمتی از کتاب در آغوش خدا - نوسنده مهدی خدامیان - فصل 17

شاخه گلى كه فراموشى مى‏آوردامام سجاددر حديثى فرمودند:
هنگامى كه موقع مرگ بنده مؤمن فرا مى‏رسد خداوند دو شاخه گل از بهشت
براى مؤمن مى‏فرستد.
يادم نمى‏رود يك روز اين حديث را در محفلى ذكر كردم، يكى از افرادى
كه آنجا بود به من رو كرد و گفت:
«آخر يك نفر نيست به خدا بگويد كه اى خدا، در مدت عمر مؤمن، يك
شاخه گل برايش نفرستادى، حالا كه عزرائيل مى‏خواهد جانش را بگيرد
براى او شاخه گل مى‏فرستى !».
اما اگر اين دوست من صبر مى‏كرد براى او توضيح مى‏دادم كه همه
كارهاى خداوند، حكمتى دارد.
اينكه خدا صبر مى‏كند و در لحظه جان دادن براى مؤمن، شاخه گل
مى‏فرستد براى اين است كه در آن شرايط هيچ چيز به اندازه اين شاخه گل
براى او مفيد نيست.
خداوند براى مؤمنى كه مى‏خواهد جان بدهد دو شاخه گل مى‏فرستد اما
اين دو شاخه گل، گلهاى معمولى نيستند !
هر كدام از اين شاخه گل‏ها اثر مخصوصى را دارد.
مقدارى فكر كن، هر انسانى در اين دنيا وظيفه دارد براى گذران امور
زندگى خود به تلاش و فعاليّت اقتصادى بپردازد.
آرى، كار و تلاش در اسلام به عنوان عبادت معرفى شده است و شخص
مؤمن هم در راستاى اين دستور اسلامى، به كسب درآمد مى‏پردازد.
خوب اين بنده خدا، يك عمر زحمت كشيده است، خانه و ماشين و
ديگر وسائل زندگى را فراهم نموده است و معلوم است كه به آن علاقمند
است و شايد دل كندن از آن براى او سخت باشد.
آيا مى‏دانى نام يكى از آن شاخه گلها، «مُسيخه» مى‏باشد؟
مُسيخه به معناى «بى‏خيال كننده» مى‏باشد، مؤمن چون اين شاخه گل را
مى‏بويد قلبش از دلبستگى به مال دنيا بى‏خيال مى‏شود، با بوييدن اين
شاخه گل، ديگر هيچ علاقه‏اى به مال دنيا در دل مؤمن باقى نمى‏ماند.
اكنون ديگر مؤمن، هيچ علاقه‏اى به اموال و دارايى خود ندارد، اصلاً به
آنها فكر نمى‏كند، تمام اموالش براى او بى ارزش مى‏شود.

آيا مى‏دانى نام آن گل ديگر چيست؟
امام سجاد نام آن را «مُنسيه» معرفى مى‏كند.
منسيه، يعنى «فراموشى آور» !
آيا ديده‏اى افرادى دچار بيمارى فراموشى شده‏اند و ديگر هيچ چيز را به
ياد نمى‏آورند.
مؤمن با بوييدن اين شاخه گل دوم، به يك فراموشى مبتلا مى‏شود.
البته نه اينكه مؤمن همه چيز را فراموش كند، نه، بلكه او هر چه رنگ و
بوى دنيا را دارد فراموش مى‏كند.
خانه من، ماشين من، شهرت من، رياست من، فرزند من، همسر من !
مؤمن همه اينها را فراموش مى‏كند.
اكنون او ديگر به ياد ندارد كه خانه و زندگى داشته است !
حالا شيطان ديگر چه مى‏تواند بكند؟
حتماً شنيده‏اى كه شيطان در آن لحظه‏هاى آخر عمر، به سراغ انسان
مى‏آيد و چون مى‏داند او به اموال و دارايى خود محبّت دارد تلاش مى‏كند
تا انسان را به گمراهى بكشاند مثلاً به او مى‏گويد اگر دست از خداپرستى
برندارى خانه تو را آتش مى‏زنم، ماشين تو را آتش مى‏زنم و...
آن لحظه، لحظه بسيار حساسى است، چه بسا افرادى بوده‏اند كه در آن
لحظه به دنبال وسوسه شيطان، عاقبت به خير نشده‏اند.
اما خداوند در آن لحظه‏هاى حساس، با فرستادن دو شاخه گل، بنده مؤمن
خود را يارى مى‏كند.
مؤمن چون آن دو شاخه گل را مى‏بويد حافظه‏اش از مال دنيا و هر آنچه
رنگ دنيايى دارد خالى مى‏شود، ديگر شيطان هيچ كارى نمى‏تواند بكند،
اگر بخواهد به مؤمن بگويد كه اگر «شهادتين» بگويى خانه تو را آتش
مى‏زنم، مؤمن اصلاً يادش نمى‏آيد كه خانه‏اى داشته است !
و به اين ترتيب تلاش شيطان بى نتيجه مى‏شود و مؤمن با راحتى و
آسودگى تمام به سوى ديار باقى مى‏شتابد و مرگ در كام او شيرين جلوه
مى‏كند.

تعداد بازديد: 45