یادداشت ها - شاخه گلى كه فراموشى مىآورد
امام سجاددر حديثى فرمودند:
هنگامى كه موقع مرگ بنده مؤمن فرا مىرسد خداوند دو شاخه گل از بهشت
براى مؤمن مىفرستد.
يادم نمىرود يك روز اين حديث را در محفلى ذكر كردم، يكى از افرادى
كه آنجا بود به من رو كرد و گفت:
«آخر يك نفر نيست به خدا بگويد كه اى خدا، در مدت عمر مؤمن، يك
شاخه گل برايش نفرستادى، حالا كه عزرائيل مىخواهد جانش را بگيرد
براى او شاخه گل مىفرستى !».
اما اگر اين دوست من صبر مىكرد براى او توضيح مىدادم كه همه
كارهاى خداوند، حكمتى دارد.
اينكه خدا صبر مىكند و در لحظه جان دادن براى مؤمن، شاخه گل
مىفرستد براى اين است كه در آن شرايط هيچ چيز به اندازه اين شاخه گل
براى او مفيد نيست.
خداوند براى مؤمنى كه مىخواهد جان بدهد دو شاخه گل مىفرستد اما
اين دو شاخه گل، گلهاى معمولى نيستند !
هر كدام از اين شاخه گلها اثر مخصوصى را دارد.
مقدارى فكر كن، هر انسانى در اين دنيا وظيفه دارد براى گذران امور
زندگى خود به تلاش و فعاليّت اقتصادى بپردازد.
آرى، كار و تلاش در اسلام به عنوان عبادت معرفى شده است و شخص
مؤمن هم در راستاى اين دستور اسلامى، به كسب درآمد مىپردازد.
خوب اين بنده خدا، يك عمر زحمت كشيده است، خانه و ماشين و
ديگر وسائل زندگى را فراهم نموده است و معلوم است كه به آن علاقمند
است و شايد دل كندن از آن براى او سخت باشد.
آيا مىدانى نام يكى از آن شاخه گلها، «مُسيخه» مىباشد؟
مُسيخه به معناى «بىخيال كننده» مىباشد، مؤمن چون اين شاخه گل را
مىبويد قلبش از دلبستگى به مال دنيا بىخيال مىشود، با بوييدن اين
شاخه گل، ديگر هيچ علاقهاى به مال دنيا در دل مؤمن باقى نمىماند.
اكنون ديگر مؤمن، هيچ علاقهاى به اموال و دارايى خود ندارد، اصلاً به
آنها فكر نمىكند، تمام اموالش براى او بى ارزش مىشود.
آيا مىدانى نام آن گل ديگر چيست؟
امام سجاد نام آن را «مُنسيه» معرفى مىكند.
منسيه، يعنى «فراموشى آور» !
آيا ديدهاى افرادى دچار بيمارى فراموشى شدهاند و ديگر هيچ چيز را به
ياد نمىآورند.
مؤمن با بوييدن اين شاخه گل دوم، به يك فراموشى مبتلا مىشود.
البته نه اينكه مؤمن همه چيز را فراموش كند، نه، بلكه او هر چه رنگ و
بوى دنيا را دارد فراموش مىكند.
خانه من، ماشين من، شهرت من، رياست من، فرزند من، همسر من !
مؤمن همه اينها را فراموش مىكند.
اكنون او ديگر به ياد ندارد كه خانه و زندگى داشته است !
حالا شيطان ديگر چه مىتواند بكند؟
حتماً شنيدهاى كه شيطان در آن لحظههاى آخر عمر، به سراغ انسان
مىآيد و چون مىداند او به اموال و دارايى خود محبّت دارد تلاش مىكند
تا انسان را به گمراهى بكشاند مثلاً به او مىگويد اگر دست از خداپرستى
برندارى خانه تو را آتش مىزنم، ماشين تو را آتش مىزنم و...
آن لحظه، لحظه بسيار حساسى است، چه بسا افرادى بودهاند كه در آن
لحظه به دنبال وسوسه شيطان، عاقبت به خير نشدهاند.
اما خداوند در آن لحظههاى حساس، با فرستادن دو شاخه گل، بنده مؤمن
خود را يارى مىكند.
مؤمن چون آن دو شاخه گل را مىبويد حافظهاش از مال دنيا و هر آنچه
رنگ دنيايى دارد خالى مىشود، ديگر شيطان هيچ كارى نمىتواند بكند،
اگر بخواهد به مؤمن بگويد كه اگر «شهادتين» بگويى خانه تو را آتش
مىزنم، مؤمن اصلاً يادش نمىآيد كه خانهاى داشته است !
و به اين ترتيب تلاش شيطان بى نتيجه مىشود و مؤمن با راحتى و
آسودگى تمام به سوى ديار باقى مىشتابد و مرگ در كام او شيرين جلوه
مىكند.
تعداد بازديد: 45

