یادداشت ها - خانه بهشتى خود را نگاه كن !
من در اينجا مىخواهم بار ديگر تصوير جان دادن مؤمن را به روايت امام
صادق، برايت بازگو كنم تا بدانى كه اگر شيعه واقعى اهل بيت باشى چقدر
مرگ براى تو دلنشين مىشود !
آن لحظهاى كه ديگر زبان تو بند آمده است و قادر به سخن گفتن نيستى و
فرزندان و همسر و آشنايان، گرد تو جمع شدهاند و تو اشك را در چشم
آنها مىبينى و آرام آرام مىفهمى كه بايد بار سفر بر بندى و از همه آنها جدا
شوى !
و تو نگاه به اطرافيان خود مىكنى و مىخواهى با آنان سخن بگويى اما
نمىتوانى زيرا كه زبانت بند آمده است !
اما تو نبايد نگران باشى چرا كه درست همان لحظهاى كه زبانت بند
مىآيد وعده بزرگ خداوند فرا مىرسد.
اين قانون خداوند است، درست آن موقعى كه زبان مؤمن بند مىآيد، يك
مهمانى بزرگ آغاز مىشود.
آنجا را نگاه كن !
آن آقا كيست كه با عدهاى به خانه تو آمدهاند !
آنها مهمانان تو هستند !
آنها را شناختى يا نه؟
آن يكى رسول خدا مىباشد، آن ديگرى حضرت علىاست، آن ديگرى
امام حسن و ديگرى امام حسين !
همه امامان معصوم آمدهاند !
نگاه كن حضرت زهرا هم آمده است.
آيا نمىخواهى به آنها سلام كنى !
يادت هست يك عمر زيارت جامعه خواندى و گفتى:
«الّسَلامُ عَلَيْكُمْ يا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوّةِ»
حالا هم همين جمله را بگو !
رسول خدا مىآيد طرف راست تو مىنشيند و حضرت علىدر سمت
چپ تو !
بعد از آن مىبينى كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل هم آمدهاند.
شنيدهام كه تو از عزرائيل مىترسى !
خوب، قبل از اينكه عزرائيل بيايد چهارده معصوم مىآيند تا تو ديگر
نترسى !
آرى، قبل از آنكه عزرائيل بيايد آن عزيزانى كه يك عمر عاشقشان بودى،
به كنار تو آمدهاند !
حضرت زهرا هم زودتر از عزرائيل آمده است !
مگر تو نبودى كه براى فرزندان او عزادارى مىكردى !
مگر تو نبودى كه براى مظلوميت آنها اشك مىريختى !
اكنون نوبت آنهاست تا تو را يارى كنند و چه خوب يارى مىكنند !
گوش كن !
همه چهارده معصوم دارند با عزرائيل سخن مىگويند، همه آنها يك
حرف و يك سخن را تكرار مىكنند:
اى عزرائيل !
اين مؤمن را كه مىبينى ما را دوست دارد، با او مهربان باش !
و عزرائيل پاسخ مىدهد:
قسم به خدا، من با او همچون پدرى مهربان برخورد مىكنم و براى او از برادر،
دلسوزتر خواهم بود.
اكنون عزرائيل نزديك تو مىآيد و با تو سخن مىگويد:
اى بنده خدا !
آيا برگه آزادى از آتش جهنم را با خود دارى؟
و تو جواب مىدهى: آرى، با محبّت و عشق به محمد و آل محمد و با
ولايت حضرت على، برگه آزادى از جهنم را دارم.
و اكنون رسول خدا با تو سخن مىگويد:
نگران نباش، نترس، كه تو در أمان هستى !
اين سخن رسول خدا است كه قلب تو را آرام مىكند.
و تو محو جمال دلرباى آن حضرت مىشوى !
و اكنون به دستور رسول خدا پردهها از جلوى چشم تو كنار مىرود و تو
نگاه مىكنى خانه خودت را در بهشت مىبينى !
و تو به سوى بالا نگاه مىكنى !
دارى بهشت را مىبينى !
نگاه كن، شاخهاى از درخت طُوبى به خانه تو هم آمده است !
آيا مىتوانى برايم بگويى كه اصل اين درخت طوبى در كجاى بهشت
است؟
آرى، اصل اين درخت در خانه حضرت على است !
(خواننده عزيز، نمىدانم تا به حال بالين شخصى بودهاى كه دارد جان
مىدهد، اگر ديدى كه او چشم باز كرده و به سمت بالا نگاه مىكند، بدان آن
همان موقعى است كه او به چهره چهارده معصوم نگاه مىكند).
رسول خدا به تو مىگويد:
اين خانه تو در بهشت است، اكنون، اختيار با خودت است اگر بخواهى مىتوانى
در دنيا بمانى ! و البته اگر دنيا را انتخاب كنى خداوند به تو ثروت و دارايى زيادى
خواهد داد !
اما تو در جواب چه مىگويى؟
امام صادق فرمود:
مؤمن در آن لحظه به رسول خدا مىگويد:
اى رسول خدا، من ديگر به دنيا كارى ندارم !
آرى، چون چشم تو به جمال رسول خدا و اهل بيت اوروشن شد و
جايگاه بهشتى خود را ديدى، ديگر دنيا آنقدر در چشم تو كوچك مىشود
كه حاضر نمىشوى براى يك لحظه هم در دنيا بمانى !
(خواننده محترم، وقتى در بالين كسى حاضر شدى كه در لحظه جان دادن
است اگر ديدى كه ابروهاى خود را به سوى بالا حركت مىدهد، حواست
باشد اين همان لحظهاى است كه او دارد در جواب رسول خدا مىگويد كه
من دنيا را نمىخواهم ! جواب منفى او به صورت حركت ابروها به سوى
بالا جلوه مىكند).
پس خودت اين مرگ زيبا را انتخاب مىكنى !
اين يك قانون است كه خداوند جان مؤمن را به زور نمىگيرد، بلكه
مؤمن با ميل و رغبت مرگ را انتخاب مىكند !
اكنون عرق به پيشانى تو مىنشيند و اشك از گوشه چشم راستت جارى
مىشود.
اين اشك شوق است !
شوق وصال آنهايى كه يك عمر به عشقشان زندگى كردى !
شوق ديدار آن عزيزانى كه ديدار آنها همواره آرزوى تو بود !
در آن نفس كه بميرم در آرزوى تو باشم
بدان اميد دهم جان كه خاك كوى تو باشم
و روح تو از جسمت جدا مىشود و از همين جا زندگى عالم برزخ تو
آغاز مىگردد.
و تو مىبينى كه مردم، جمع شدهاند و بدن تو را براى غسل دادن مىبرند و
بعد از غسل دادن، كفن بر بدنت مىپوشانند و براى تشييع جنازه تو آماده
مىشوند.
نگاه كن، ببين دوستان تو كه قبل از تو از دنيا رفتهاند به استقبال تو
آمدهاند، آنها را به ياد مىآورى يا نه؟
روح مؤمنانى كه قبل از تو از دنيا رفتهاند به استقبال تو مىآيند و به تو
سلام نموده و تو را به نعمتهاى خدا بشارت مىدهند.
و اين گونه زندگى جديد تو آغاز مىشود.
اين يك تولّد دوباره براى توست !
و به راستى كه با حضور امامان معصوم مرگ بسيار دلنشين است.
آرى، زندگى فقط با محبّت و عشق به آنان دلنشين مىشود و مرگ و
جان دادن هم با حضور آنان از عسل شيرينتر !
بار خدايا !
چه مىشود كه ما را به آخرين و بزرگترين آرزويمان برسانى !
ما را هم از جمله آنانى قرار ده كه بزرگترين مهمانى عمرشان را در آخرين
لحظه عمرشان برگزار مىكنند !
آن لحظهاى كه چشم باز مىكنند و مىبينند كه ميزبان چهارده معصوم
شدهاند !
تعداد بازديد: 58

