یادداشت ها - آغاز سفر معراج
از خيلىها سوال كردهام كه درباره معراج پيامبر چه مىدانيد؟
و اين چنين جواب شنيدهام: «پيامبر از مكه به بيت المقدس رفت و از آنجا به آسمانها سفر كرد و سپس به مكه بازگشت».
اما در اين سفر، جريانهاى زيادى براى پيامبر پيش آمد كه بسيار شنيدنى و جالب است.
حتما شنيدهاى كه امام صادق، اعتقاد داشتن به معراج پيامبر را از نشانههاى شيعه مىداند.
آرى، پيامبر ما با جسم خود (و نه در خواب و خيال)، بهآسمانها سفر كرد.
اگر ما بخواهيم همراه پيامبر در اين سفر باشيم بايد خودمان را به آن حضرت برسانيم.
اين سفر بعد از نماز عشاء شروع شده و تا صبح به طول خواهد انجاميد.
پس بيا خودمان را به شهر مكه برسانيم.
كنار خانه خدا !
داخل «حجر اسماعيل» را نگاه كن !
مولا و آقاى خود را شناختى !
او پيامبر توست كه امشب قرار است به مهمانى بزرگ خدا برود.
نگاه كن !
اين جبرئيل است كه از آسمان به سوى زمين مىآيد.
او تنها نيامده است، دو فرشته ديگر هم همراه او هستند !
آنها ميكائيل و اسرافيل هستند.
جبرئيل آمده است تا پيامبر را به «معراج» ببرد.
خداوند مىخواهد تا همه اهل آسمانها به فيض ديدن رسول خدابرسند.
او مىخواهد تا فرشتگانى كه در آسمانها هستند از بركت وجود پيامبر استفاده كنند.
آرى، فرشتگان مدتها است كه در انتظار چنين شبى بودهاند.
شبى كه عزيزترين پيامبر خدا به آسمانها مىآيد.
جبرئيل، «بُراق» را مىآورد.
حتما مىگويى «بُراق» چيست؟
براق، مركبى بهشتى است كه خدا براى پيامبر آماده نموده تا پيامبر ما بر آن سوار شود و سفر خود را آغاز كند.
من نمىدانم در وصف اين براق چه بگويم؟
اگر اجازه بدهى سخن خود رسول خدا را برايت نقل كنم كه فرمود:
خدا "براق" را برايم آماده ساخت كه از دنيا و آنچه در دنيا مىباشد، بهتر است.
و تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل !
بُراق، همچون اسب بهشتى، دو بال دارد و با سرعت برق پرواز مىكند و مىتواند تمام دنيا را در يك چشم به هم زدن
بپيمايد.
براق، بسيار نورانى است و خداوند او را به انواع جواهرات بهشتى، زينت نموده است.
او مركب مخصوص حضرت محمد است و تا به حال هيچ كسى بر آن، سوار نشده است.
گوش كن !
براق، با پيامبر سخن مىگويد.
اى پيامبر به من قول بده كه روز قيامت، مركبى جز من نداشته باشى.
و پيامبر به او قول مىدهد كه روز قيامت هم "براق"، مركب او باشد.
و آنگاه سفر آغاز مىگردد...
آن جا را نگاه كن !
آن زن آرايش كرده، اين جا چه مىكند؟
او براى چه جلو راه پيامبر آمده است؟
گوش كن !
او چه مىگويد؟
اى محمد !
به من نگاه كن، تا با تو سخن بگويم !
اما پيامبر به او توجهى نمىكند.
آيا شما مىدانيد آن زن كيست؟
آيا مىخواهيد نام او را براى شما بگويم؟
نام او «دنيا» است.
اما چرا پيامبر جواب او را نداد؟
اگر پيامبر امشب با «دنيا» سخن مىگفت، تمام أمّت او، عاشق دنيا مىشدند و همواره دنيا را بر آخرت ترجيح مىدادند.
پيامبر به سفر خويش ادامه مىدهد...
صداى ترسناكى به گوش مىرسد !
اين صداى چيست؟
جبرئيل اين چنين پاسخ مىدهد:
هفتاد سال قبل سنگ بزرگى، به داخل جهنم انداخته شد.
و اكنون آن سنگ به قعر جهنم رسيد و اين صدا، صداى برخورد آن سنگ با قعرِ جهنم بود.
خدايا از شرّ آتش جهنم به تو پناه مىبريم.
سفر ادامه پيدا مىكند تا اينكه جبرئيل به براق دستور مىدهد كه توقف كند.
اى پيامبر پياده شو و نماز به جا بياور !
اينجا سرزمين پاكى است كه بعدا به آن مهاجرت خواهى كرد.
اينجا مدينه است !
و پيامبر از براق پياده مىشود و نماز مىخواند.
حتما مىدانى كه پيامبر در شهر مكه زندگى مىكند و هنوز به «يثرب» هجرت نكرده است.
اما اين سرزمين آنقدر مقام و منزلت دارد كه پيامبر، امشب اينجا نماز مىخواند.
بىجهت نيست كه تو هم چون پا بر سرزمين مدينه مىگذارى دلت بىقرار مىشود !
و واقعاً چه جاى دنيا را با مدينه عوض مىكنى !
سفر ادامه پيدا مىكند...
بعد از مدتى جبرئيل مىگويد:
اى رسول خدا !
آيا مىدانى اكنون كجا هستى؟
الآن مقابل مسجد كوفه هستى.
جبرئيل محل مسجد كوفه را نشان پيامبر مىدهد و مىگويد:
اينجا جائى است كه حضرت آدم و همه پيامبران، در آن نماز خواندهاند.
و پيامبر نيز در اينجا نماز مىخواند.
تو خوب مىدانى كه اينجا يك بيابان است.
هنوز شهر كوفه بنا نشده است و اثرى هم از مسجد نيست !
اما اينجا مكان مقدسى است كه بعدها در آن مسجد كوفه بنا خواهد شد.
مسجدى كه اگر در آن نماز واجب خويش را بخوانى خدا ثواب حج واجب به تو مىدهد و اگر نماز مستحب بخوانى
ثواب عمره خواهى داشت.
تعداد بازديد: 63

