عکس روز

کتاب پروانه های عاشق

کتاب پروانه های عاشق

ورود به سایت

نام کاربری:
کلمه عبور:

عضویت در وب سایت

یادداشت ها - اينجا بيت المقدس است

قسمتی از کتاب قصه معراج - نویسنده مهدی خدامیان - فصل 2

اينجا بيت المقدس استسفر ادامه پيدا مى‏كند و پيامبر به «مسجد الأقْصى» نزديك مى‏شود.
مسجد الاقصى، يا بيت المقدس، قبله گاه اول مسلمانان !
آرى، اول پيامبر بايد به مسجد الاقصى برود و از آنجا به سوى آسمان‏ها پرواز كند.
چرا خداوند پيامبر را از مكه مستقيم به آسمان‏ها نمى‏برد؟
براى اينكه خداوند در اين مسجد براى پيامبر برنامه ويژه‏اى دارد.
آيا مى‏دانيد اين برنامه چيست؟
خداوند روح همه پيامبران خود را در اين مسجد، جمع كرده است.
صد و بيست و چهار هزار پيامبر !
چه اجتماع با شكوهى شده است و در مسجد جاى سوزن انداختن نيست.
پيامبر سؤال مى‏كند:
او كيست كه به استقبال من مى‏آيد؟
جبرئيل مى‏گويد:
او پدر شما، حضرت ابراهيم است.
پيامبر به او سلام مى‏كند.
گوش كن !
آيا اين صدا را مى‏شنوى:
اى محمد، جلو برو.
و آرام آرام، صف‏ها را مى‏شكافد و جلو مى‏رود.
آيا صداى اذان را مى‏شنوى؟
اين جبرئيل است كه به امر خدا، اذان مى‏گويد.
اذان تمام مى‏شود.

و آنگاه جبرئيل مى‏گويد:
اى محمد !
در محراب بايست و نماز را اقامه كن !
نماز بر پا مى‏شود.
و فرشتگان نگاه مى‏كنند كه همه انبياء، پشت سر پيامبر ما صف بسته‏اند.
آرى، يك روز فرشتگان بر حضرت آدم سجده كردند، امروز حضرت آدمهم به حضرت محمد اقتداء كرده است.
امشب، حضرت محمد، امام جماعت همه انبياء شده است.
نماز تمام مى‏شود.
اى محمد !
از آنان سؤل كن كه به چه چيزى مبعوث شده‏اند؟
اين سخن خداست كه به گوش پيامبر مى‏رسد.
و حضرت محمد از جا بر مى‏خيزد و خطاب به پيامبران مى‏كند:
شما به چه چيزى مبعوث شديد؟
و آنان جواب مى‏دهند:
ما به خداپرستى و نبوت تو و ولايت على بن ابى طالب، مبعوث شديم.
پيامبر از راه دورى آمده است.
براى همين براى پيامبر، نوشيدنى مى‏آورند آب و شير و...
پيامبر شير را انتخاب مى‏كند.
نگاه كن !
آن فرشته را مى‏گويم كه به سوى پيامبر مى‏آيد.
او خدمت پيامبر مى‏رسد !
سلام مى‏كند و در حالى كه كليدهاى همه گنج‏هاى دنيا را به پيامبر عرضه مى‏كند، مى‏گويد:
خداوند به من مأموريت داده است تا اين كليدها را به شما بدهم و شما مى‏توانيد آن را قبول نموده و يا آن را رد كنيد.
اما پيامبر آن كليدها را قبول نمى‏كند، زيرا او مى‏خواهد پيامبرى باشد كه چون بندگان زندگى كند.
در اين ميان چشم پيامبر به صخره‏اى در بيت المقدس مى‏افتد.
و بر روى آن نوشته‏اى مى‏بيند.
به نظر شما آن بر روى آن صخره چه چيزى نوشته شده است؟
لا الهَ إلاّ اللّه‏، وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه‏، أيَّدْتُهُ بِوزيرِهِ وَ نَصَرْتُهُ بِهِ.
خدائى جز اللّه‏ نيست، محمد رسول خداست و من او را به وسيله وزيرش يارى كردم.
و تو خود مى‏دانى كه منظور از وزير پيامبر در اين جا چه كسى مى‏باشد.
بله، او حضرت امير مؤمنان، على بن ابى طالب است.

تعداد بازديد: 60