یادداشت ها - ورود به بهشت
اكنون پيامبر مىخواهد وارد بهشت شود.
آن هشت در بزرگ را مىبينى !
آنها درهاى بهشت هستند.
نوشتههاى روى درهاى آن را مىبينى !
سعى كن آنها را بخوانى !
عَليُّ بن أبي طالب أميرُ المُؤنين
آيا مىدانى اين جمله را چه موقعى بر درهاى بهشت نوشتهاند؟
هفتاد هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم.
اكنون پيامبر وارد بهشت مىشود...
صداى بلندى در سرتاسر بهشت مىپيچد !
پيامبر از جبرئيل سؤل مىكند كه اين صداى كيست؟
و جبرئيل پاسخ مىدهد:
اين صداى درخت طُوبى است كه فرياد شوق سر داده است.
و پيامبر به سوى اين درخت پيش مىرود.
نگاه كن !
چه درخت با عظمتى است.
اگر پانصد سال زير سايه آن راه بروى، باز از سايه آن بيرون نمىروى !
هر شاخه آن صد نوع ميوه دارد !
هر ميوهاى كه بخواهى مىتوانى از آن بچينى !
هرگاه از شاخه آن ميوه بچينى، فورى جاى آن ميوه ديگرى سبز مىشود.
در همه خانههاى بهشتى شاخهاى از آن وجود دارد !
و واقعا كه اين درخت چه عظمتى دارد.
به راستى اين درخت از كيست؟
پيامبر اين سؤل را از جبرئيل مىكند.
جبرئيل مىگويد:
اين درخت، از برادرت على مىباشد.
و جالب است بدانى كه اصل اين درخت در خانه بهشتى حضرت علىاست !
زير اين درخت چهار نهر جارى است !
نهرى از آب گوارا، نهرى از شير، نهرى از شراببهشتى، نهرى از عسل.
پيامبر كنار اين درخت مىآيد.
عجب صفايى دارد اين درخت طوبى !
نگاه كن !
درخت طوبى فهميده است كه پيامبر مهمان اوست !
براى همين شاخهاى از آن، جلوى پيامبر مىرود ! !
و پيامبر دست مىبرد و ميوهاى از ميوههاى آن را مىچيند !
مىتوانى حدس بزنى كه چه ميوهاى را پيامبر انتخاب كرده است؟
پيامبر، خرماى تازه را چيده است.
رطبى كه از عسل شيرينتر و از مشك خوشبوتر است.
پيامبر به سير خود در بهشت ادامه مىدهد...
آن قصر باشكوه كه از ياقوت سرخ ساخته شده است را مىبينى !
اى جبرئيل، اين قصر از كيست؟
جبرئيل مىگويد:
اين قصر از كسى است كه سخنش نيكو باشد و زياد روزه بگيرد و مردم را غذا دهد و شب هنگام كه مردم در خواب
هستند نماز شب بخواند.
و آنجا را نگاه كن !
فرشتگان مشغول ساختن ساختمانى هستند !
آيا به آنان "خسته نباشيد" نمىگويى؟
خسته نباشيد !
آنان چه سخت مشغول كار خويش هستند...
نگاه كن !
چرا آنان ديگر كار نمىكنند؟
پيامبر جلو مىرود و سؤل مىكند شما چرا كار خود را رها ساختيد؟
آنان مىگويند:
اين خانه را براى مؤنى مىسازيم.
و هرگاه آن مؤمن به ذكر خدا مشغول باشد، مصالح به ما مىرسد.
اما اگر از ياد خدا غافل شود، مصالحى به ما نمىرسد و كار ما تعطيل مىشود.
آن قصرهاى بهشتى را نگاه كن كه بسيار زيبا است و از پنجرههاى آن مىتوانى همه بهشت را ببينى.
اين قصرها از كيست؟
جبرئيل مىگويد:
اين قصرهاى زيبا از آنانى است كه خشم خود را فرو خورند و مردم را عفو كنند.
پيامبر همچنان در بهشت به سير خود ادامه مىدهد...
به به ! عجب بوى خوشى مىآيد !
اين بوى خوش از چيست كه تمام بهشت را فرا گرفته و بر عطر بهشت، غلبه پيدا كرده است؟
پيامبر مدهوش اين بو شده است.
براى همين از جبرئيل سؤل مىكند:
اين عطر خوش چيست؟
جبرئيل مىگويد:
اين بوى سيب است !
سيصد هزار سال پيش، خداى متعال، سيبى با دست خود آفريد.
اى محمد !
سيصد هزار سال است كه اين سؤل براى ما بدون جواب مانده است كه خداوند اين سيب را براى چه آفريده است؟
و ناگهان دستهاى از فرشتگان نزد پيامبر مىآيند.
آنان همراه خود همان سيب را آوردهاند !
پس خطاب به پيامبرمى گويند:
اى محمد !
خدايت سلام مىرساند و اين سيب را براى شما فرستاده است.
آرى، پيامبر ما، مهمان خدا شده است و خدا مىداند از مهمان خود چگونه پذيرايى كند.
خداوند، سيصد هزار سال قبل، هديه پيامبر خود را آماده كرده است.
هدف خدا از خلقت آن سيب خوشبو چه بود؟
به نظر شما آيا فرشتگان به جواب سؤل خود رسيدند؟
بايد صبر كنى تا پيامبر اين سيب را تناول كند و از آن حضرت زهرا، پا به عرصه گيتى گذارد، آن وقت، رازِ خلقت اين
سيب برايت معلوم مىشود.
حتماً شنيدهاى پيامبر بارها و بارها حضرت زهرا را مىبوسيد؟
و عايشه (همسر پيامبر) كه اين منظره را مىديد زبان به اعتراض گشود.
يك روز پيامبر به او فرمود:
فاطمه من از آن ميوه بهشتى خلق شده است.
من هرگاه دلم براى بهشت تنگ مىشود فاطمهام را مىبويم و مىبوسم.
چرا كه فاطمه من بوى بهشت مىدهد !
آيا اجازه مىدهى كلامى را به رسول خدا بگويم:
اى رسول خدا !
تو مىآمدى و زهرا را مىبوسيدى و از او بوى بهشت استشمام مىكردى ولى چه شد كه بعد از رفتنت، ميخِ درب خانه
همان جايى را بوسه زد كه تو بارها و بارها مىبوسيدى؟ !
تعداد بازديد: 57

