عکس روز

کتاب شکوه بازگشت

کتاب شکوه بازگشت

ورود به سایت

نام کاربری:
کلمه عبور:

عضویت در وب سایت

یادداشت ها - گذر از ملكوت

قسمتی از کتاب قصه معراج - فصل 6

گذر از ملكوت

پيامبر از بهشت عبور مى‏كند و به ملكوت أعلى مى‏رسد.
او مى‏بيند كه فرشتگان در اينجا، دعائى را با هم زمزمه مى‏كنند !
بار خدايا !
حاجت ما را بر آورده كن !
براى من خيلى جالب است كه بدانم حاجت اين فرشتگان چيست؟
گوش كن !
مى‏توانى دعاى آنها را بشنوى !
بار خدايا، راهى براى ما قرار ده تا ما هم على را ببينيم.
آيا مى‏دانى در ملكوت، «لوح محفوظ» نگهدارى مى‏شود.
در اين لوح، به دستور خداوند مطالب مهمى نوشته شده است.
عده‏اى از فرشتگان، مسئول نگهدارى اين لوح هستند.
آنان به پيامبر اين چنين مى‏گويند:
اى پيامبر، ما در اين لوح اين جمله را خوانده‏ايم:
«على از هر گونه خطايى، به دور است».
آنجا را نگاه كن !
چه جمعيت بزرگى از فرشتگان جمع شده‏اند.
چه خبر است !
گويا مجلسى در اينجا بر پا شده است.
چه كسى سخنران است؟
يكى از فرشتگان، بر بالاى منبر نشسته و دارد سخن مى‏گويد.
بيا برويم و ببينيم چه مى‏گويد.
او مى‏گويد:

صلوات و درود خدا بر على باد كه همه خوبى‏ها در او جمع شده است.
آرى، اينجا هم سخن از فضائل مولايمان على مى‏باشد.
آيا سخن فرشتگان را مى‏شنوى كه چنين دعا مى‏كنند:
بار خدايا
تو را به حق على قسم مى‏دهيم
و ما با محبت على، به تو تقرب مى‏جوييم.
و پيامبر به سوى«سِدْرَةُ الْمُنْتَهى» مى‏رود.
آيا «سدره منتهى» را مى‏شناسى؟
درخت بزرگى كه در ملكوت اعلى است و هزاران فرشته در اطراف آن هستند.
اما چرا اين درخت را به اين نام مى‏خوانند؟
چون اين درخت آخرين ايستگاه است !
پيامبران و فرشتگان تا اينجا بيشتر نمى‏توانند جلو بيايند.
به اين درخت كه برسى، هر كس كه باشى بايد متوقف شوى !
اينجا آخر خط است.
جبرئيل خطاب به پيامبر نموده و عرضه مى‏دارد:
اى محمد !
اين صداى خداوند است كه مى‏گويد:
«مهربانى من بر غضبم سبقت گرفته است».
و اينجاست كه پيامبر عرضه مى‏دارد:
بار خدايا، عفو و بخشش تو را مى‏طلبم.
اكنون ديگر موقع خداحافظى است !
جبرئيل با پيامبر خداحافظى مى‏كند.
جبرئيل از مكه تا اينجا همراه پيامبر آمده است ويك همسفر خوب براى پيامبر بوده است اما چرا رفيق نيمه راه
مى‏شود؟
پيامبر به او مى‏فرمايد:
چرا همراه من نمى‏آيى؟
جبرئيل عرضه مى‏دارد:
اگر به اندازه سر سوزنى جلوتر بيايم، پرو بال من مى‏سوزد.
و جبرئيل كنار سدرة المنتهى منتظر پيامبر مى‏ماند تا او برگردد.
و پيامبر به سفر خود ادامه مى‏دهد...
اين كيست كه سخن مى‏گويد؟

اين سدرة المنتهى است كه به اذن خدا به سخن آمده است و به پيامبر چنين مى‏گويد:
تا به حال كسى از من عبور نكرده است.
او به نهرى از نور مى‏رسد كه هيچ كس تا به حال از اين نهر عبور نكرده است !.
اكنون او به هفتاد هزار حجاب (پرده‏هاى از نور) مى‏رسد كه از هر حجاب تا حجاب ديگر پانصد سال راه است !
و پيامبر داخل اين حجاب‏ها مى‏شود.
حجاب عزت، حجاب قدرت، حجاب كبرياء، حجاب نور،....
آخرين حجاب، حجاب جلال است.
بر روى هر حجاب، اين جملات نقش بسته است:
لا إِلهَ الاّ اللّه‏
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه‏
عليُّ بن أبي طالب أميرُ المؤنين

تعداد بازديد: 61