یادداشت ها - گذر از ملكوت

پيامبر از بهشت عبور مىكند و به ملكوت أعلى مىرسد.
او مىبيند كه فرشتگان در اينجا، دعائى را با هم زمزمه مىكنند !
بار خدايا !
حاجت ما را بر آورده كن !
براى من خيلى جالب است كه بدانم حاجت اين فرشتگان چيست؟
گوش كن !
مىتوانى دعاى آنها را بشنوى !
بار خدايا، راهى براى ما قرار ده تا ما هم على را ببينيم.
آيا مىدانى در ملكوت، «لوح محفوظ» نگهدارى مىشود.
در اين لوح، به دستور خداوند مطالب مهمى نوشته شده است.
عدهاى از فرشتگان، مسئول نگهدارى اين لوح هستند.
آنان به پيامبر اين چنين مىگويند:
اى پيامبر، ما در اين لوح اين جمله را خواندهايم:
«على از هر گونه خطايى، به دور است».
آنجا را نگاه كن !
چه جمعيت بزرگى از فرشتگان جمع شدهاند.
چه خبر است !
گويا مجلسى در اينجا بر پا شده است.
چه كسى سخنران است؟
يكى از فرشتگان، بر بالاى منبر نشسته و دارد سخن مىگويد.
بيا برويم و ببينيم چه مىگويد.
او مىگويد:
صلوات و درود خدا بر على باد كه همه خوبىها در او جمع شده است.
آرى، اينجا هم سخن از فضائل مولايمان على مىباشد.
آيا سخن فرشتگان را مىشنوى كه چنين دعا مىكنند:
بار خدايا
تو را به حق على قسم مىدهيم
و ما با محبت على، به تو تقرب مىجوييم.
و پيامبر به سوى«سِدْرَةُ الْمُنْتَهى» مىرود.
آيا «سدره منتهى» را مىشناسى؟
درخت بزرگى كه در ملكوت اعلى است و هزاران فرشته در اطراف آن هستند.
اما چرا اين درخت را به اين نام مىخوانند؟
چون اين درخت آخرين ايستگاه است !
پيامبران و فرشتگان تا اينجا بيشتر نمىتوانند جلو بيايند.
به اين درخت كه برسى، هر كس كه باشى بايد متوقف شوى !
اينجا آخر خط است.
جبرئيل خطاب به پيامبر نموده و عرضه مىدارد:
اى محمد !
اين صداى خداوند است كه مىگويد:
«مهربانى من بر غضبم سبقت گرفته است».
و اينجاست كه پيامبر عرضه مىدارد:
بار خدايا، عفو و بخشش تو را مىطلبم.
اكنون ديگر موقع خداحافظى است !
جبرئيل با پيامبر خداحافظى مىكند.
جبرئيل از مكه تا اينجا همراه پيامبر آمده است ويك همسفر خوب براى پيامبر بوده است اما چرا رفيق نيمه راه
مىشود؟
پيامبر به او مىفرمايد:
چرا همراه من نمىآيى؟
جبرئيل عرضه مىدارد:
اگر به اندازه سر سوزنى جلوتر بيايم، پرو بال من مىسوزد.
و جبرئيل كنار سدرة المنتهى منتظر پيامبر مىماند تا او برگردد.
و پيامبر به سفر خود ادامه مىدهد...
اين كيست كه سخن مىگويد؟
اين سدرة المنتهى است كه به اذن خدا به سخن آمده است و به پيامبر چنين مىگويد:
تا به حال كسى از من عبور نكرده است.
او به نهرى از نور مىرسد كه هيچ كس تا به حال از اين نهر عبور نكرده است !.
اكنون او به هفتاد هزار حجاب (پردههاى از نور) مىرسد كه از هر حجاب تا حجاب ديگر پانصد سال راه است !
و پيامبر داخل اين حجابها مىشود.
حجاب عزت، حجاب قدرت، حجاب كبرياء، حجاب نور،....
آخرين حجاب، حجاب جلال است.
بر روى هر حجاب، اين جملات نقش بسته است:
لا إِلهَ الاّ اللّه
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه
عليُّ بن أبي طالب أميرُ المؤنين
تعداد بازديد: 61

