عکس روز

معجزه دست دادن

معجزه دست دادن

ورود به سایت

نام کاربری:
کلمه عبور:

عضویت در وب سایت

یادداشت ها - پايان سفر آسمانى

قسمتی از کتاب قصه معراج - فصل 8

پايان سفر آسمانى

اكنون لحظه بازگشت است !
پيامبر بايد هفتاد هزار حجاب را پشت سر بگذارد تا دوباره به جبرئيل برسد.
اما پيامبر از هر حجاب كه مى‏گذرد صدايى را مى‏شنود:
اى محمد !
على را دوست داشته باش !
همسفرِ خوب من، اكنون ديگر مى‏دانى كه چرا پيامبر ما، اين قدر به حضرت علىعشق و علاقه مى‏ورزيد، زيرا در شب
معراج، خداوند هفتاد هزار بار به او توصيه كرده است كه محبّت علىبه دل داشته باش.
عزيزم، مى‏دانم كه اشكِ شوق در چشمت حلقه زده است، همانطور كه وقتى من اين سطرها را برايت مى‏نوشتم اشكم
جارى شد.
وقتى كه انسان اين مطالب را مى‏خواند تازه مى‏فهمد كه عشق چه مولاى عزيزى را به دل دارد !
جبرئيل در انتظار پيامبر است.
و پيامبر از آخرين حجاب هم بيرون مى‏آيد.
جبرئيل خطاب مى‏كند:
دوست من، خوش آمدى،
بگو بدانم ميان شما و خدا چه گذشت؟
پس پيامبر مقدارى از آنچه گذشته بود را براى جبرئيل مى‏گويد.
جبرئيل از آخرين سخن خدا سؤل مى‏كند.
و پيامبر فرمود كه آخرين سخن خدا اين بود: «اى ابا القاسم، خوش آمدى، خوشا به حال تو و پيروان تو».
و جبرئيل عرضه داشت:
خدا تو را «ابا القاسم» خطاب كرد چرا كه تو روز قيامت، رحمت را بين بندگان تقسيم مى‏كنى.
آرى ! قاسم يعنى تقسيم كننده !
ابا القاسم، كسى است كه روز قيامت، مهربانى خدا را ميان بندگان تقسيم مى‏كند !

و جبرئيل افزود:
گوارايت باد اى دوست من !
به خدا قسم آنچه خدا به شما عنايت كرد به هيچ كسى قبل از تو نداده است.
و اكنون جبرئيل و پيامبر با هم به سوى «سدره منتهى »مى‏روند.
آنجا چه خبر است؟
فرشتگان ايستاده‏اند و همه به پيامبر تبريك مى‏گويند.
تبريك به پيامبر به خاطر اينكه جانشين او معيّن شده است و خداوند او و علىرا مورد كرامت خود قرار داده است.
و پيامبر آسمان‏ها را يكى بعد از ديگرى پشت سر مى‏گذارد و به سوى زمين مى‏آيد.
به هر آسمانى كه مى‏رسد اهل آن آسمان مى‏گويند:
وقتى به زمين باز گشتى سلام ما را به على و شيعيان او برسان.
و تو كه اين كتاب را تا به اينجا خواندى، بدان اين كتاب، وسيله‏اى شد تا آن سلام اهل آسمان‏ها، امروز به تو برسد، چرا كه
در اين كتاب، سخنان رسول خدا را شنيدى و خواندى.
پيامبر ديگر به نزديكى‏هاى شهر مكه رسيده است.
ديگر چيزى تا اذان صبح نمانده است.
پيامبر مى‏خواهد از جبرئيل، خداحافظى كند.
آيا پيامبر از جبرئيل تشكر مى‏كند؟
پيامبر به او مى‏فرمايد:
آيا كارى دارى كه من آن را انجام دهم !
خوب دقت كن، جبرئيل در اين سفر دور و دراز، همراه پيامبر بوده است و اكنون مى‏خواهد مزد خود را از پيامبر بگيرد.
به نظر شما او چه مزدى از پيامبر مى‏گيرد؟
جبرئيل مى‏گويد:
حاجت من اين است كه سلام مرا به خديجه برسانى.
عجب، سلام به حضرت خديجه اين قدر ارزش دارد !
خوبِ من، يادت باشد وقتى كه به مكه سفر كردى به قبرستان «ابو طالب» برو و به خديجه كبرىسلام بنما (چرا كه قبر آن
بانوى بزرگ اسلام آنجاست).
جبرئيل به آسمان بر مى‏گردد.
و چون پيامبر با حضرت على روبرو مى‏شود به او مى‏فرمايد:
على جان، آيا تو را بشارت بدهم؟
حضرت موسى و عيسى و همه انبياء الهى، در مورد تو سخن مى‏گفتند و توصيه تو را به من مى‏كردند !
و اينجاست كه حضرت على اشك شوق مى‏ريزد و چنين مى‏گويد :
حمد خدائى را كه مرا فراموش نكرد !

نگاه به دست پيامبر كن !
دو «صحيفه» مى‏بينى !
آرى، دو ليست كه پيامبر از آسمان آورده است.
اينها سوغاتىِ شب معراج است كه خدا به پيامبر داده است.
بر روى يكى از آنها نام اهل بهشت نوشته شده است و بر روى ديگرى نام اهل جهنم.
پيامبر آنها را به حضرت على مى‏دهد...
آرى، به راستى كه حضرت على قسيم النار و الجنة، تقسيم كننده بهشت و جهنم مى‏باشد.
اكنون، حكايت معراج پيامبر را به پايان مى‏بريم.
بار خدايا !
از اين كه محبّت حضرت على را در قلب ما قرار دادى از تو ممنونيم.
از اين كه چون فضائل آن حضرت را مى‏شنويم، غرق شادى مى‏شويم، تو را سپاس مى‏گوييم.
خودت در شب معراج به پيامبرت فرمودى كه دوستان على را دوست دارى !
تو خود شاهدى كه ما محبت به مولايمان را با هيچ چيز عوض نمى‏كنيم.
تو به ما سرمايه‏اى ارزانى داشته‏اى كه ارزش آن را از تمام دنيا بيشتر مى‏دانيم.
كارى كن كه لحظه مرگ، چشم ما به جمال آن مولاى مهربان روشن شود و آن وقت است كه مرگ برايمان از عسل
شيرين‏تر است !
«پايان»

تعداد بازديد: 51