فصل دوم كتاب لذت ديدار ماه     سلام بر علامت سؤال‏هاى بزرگ !


  نگاهى به بليط كردم، ما بايد به واگن شماره دوازده مى‏رفتيم.

 مأمور واگن، بليط ما را كنترل كرد و به ما گفت كه به كوپه شماره هفت برويد.

 سوار قطار شده و به كوپه خودمان رفتيم، چمدان‏ها را بالاى كوپه جا داده و نشستيم.

 روى ميز، فلاكس آب جوش و چهار فنجان بود، يك چايى داغ مى‏توانست خستگى ما را بر طرف كند.

 تا همسرم يك فنجان چاى براى من آماده كرد، صداى سوت قطار به گوش رسيد و قطار حركت كرد.

 من نگاهى به ساعتم انداختم، دقيقاً سر ساعت هشت بعد از ظهر بود، عليرضا كه كنار پنجره ايستاده بود و بيرون را نگاه مى‏كرد، مرا صدا زد و گفت: «بابا! نگاه كن! چند نفر از قطار جا مانده‏اند».

 به بيرون نگاه كردم، چند نفر داشتند دنبال قطار مى‏دويدند، امّا درِ واگن‏ها بسته شده بود، آنها فقط چند دقيقه دير كرده بودند.

 من رو به عليرضا كردم و گفتم: «عزيزم! زندگى هم مثل اين قطار است، اگر كمى دير كنى، از قطار موفقيّت جا مى‏مانى».

 بعد از نوشيدن چاى، كتاب «زيارات قبور، بين حقيقت و خرافات» را در دست گرفتم و مشغول مطالعه شدم.

 نويسنده در اين كتاب چنين نوشته بود:

 پس از آنكه مسلمانان با يهوديان و بودائيان تماس گرفتند و در مرز و بوم آنان، قبرهاى پادشاهان و قبر كورش و داريوش را ديدند، مسأله زيارت به ميان آمد.

 در زمان عباسيان، ساختمان مقبره‏ها بر گور مردگان آغاز شد و قافله زوّار از راست و چپ براى زيارت قبورِ پاره‏اى از صالحان و اولياء سفر نمودند.

 هر روز گنبدى گلى و اخيراً گنبد طلايى از هر گوشه‏اى بر آسمان بلند شد.

 افرادى كه حديث براى مردم مى‏گفتند از شرق و غرب براى ساختن حديث سر برآوردند و كتاب‏هاى حديث را از وعده‏هاى گزاف و خلاف پر كردند تا جايى كه گاه زيارت يك قبر با چند حج و اخيراً با صد هزار حج برابر گرديد.

 مثلاً در احاديث زيارت آورده‏اند كه حضرت رضاعليه السلام فرموده است: «اَبْلِغْ شيعَتى‏ أنَّ زيارتى‏ تَعْدِلُ اَلْفَ حِجّةٍ: به شيعيان ما اين سخن را برسانيد كه ثواب زيارت من، نزد خدا برتر از هزار حج است».

 جعل و درست كردن اين احاديث به منظور ضعيف كردن بنيان شريعت و مسخره كردن قرآن بوده است.

 تمام اين ثواب‏ها كه براى تشويق از طرف علماى شيعه در كتاب‏هاى حديث ذكر شده است از طرف دروغگويان و افراد بى‏دين و مُفسِد و دشمنان دنيا و آخرت مسلمانان، جعل و وضع شده است.

 من حرف‏هاى تازه‏اى در اين كتاب مى‏خواندم و اين سؤال‏ها را از خود مى‏پرسيدم:

 آيا به راستى، همه حديث‏هايى كه در مورد زيارت امام رضاعليه السلام به ما رسيده است دروغ است؟

 آيا عدّه‏اى بى دين و مفسد براى اينكه دين خدا و قرآن را از بين ببرند در مورد زيارت امام رضاعليه السلام حديث ساخته‏اند؟

 آيا همه كسانى كه ما را تشويق به زيارت امامان معصوم كرده‏اند دشمنان ما بوده‏اند؟

 آخر چرا نويسنده‏اى كه خود را اهل فكر و انديشه مى‏داند، بايد اين چنين بنويسد؟

 چرا كسانى كه مردم را به زيارت امام رضاعليه السلام تشويق كرده‏اند بى دين و مفسد معرّفى شده‏اند؟

 آيا دعوت كردن مردم به سوى نور و معنويّت، گناه است؟

 وقتى اين كتاب به دست يك جوان شيعه برسد و اين مطالب را بخواند چه نتيجه‏اى خواهد گرفت؟

 با صداى فرزندم به خود آمدم: «بابا! چرا گريه مى‏كنى؟ مگر در اين كتاب چه نوشته شده است؟».

 اشك چشم خود را پاك كردم و پسرم را در آغوش گرفته و او را بوسيدم.

 من با خود فكر مى‏كردم كه دير يا زود اين كتاب به دست فرزند من هم خواهد رسيد، آرى، دشمن براى يغما بردن اعتقادات شيعه، با مهارت برنامه‏ريزى كرده است.

 

 


تاریخ ارسال: 1390/3/4
تعداد بازدید: 293

ارسال نظر

نام:
ایمیل:
سایت:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
این قسمت به حروف بزرگ و کوچک حساس نیست.