من هم اكنون به تاريخ سفر كردهام و تو هم همسفر من مىشوى!
صدايى به گوشم مىرسد، يك نفر با صداى بلند اعلام مىكند: «كاروان شيخ به شهر نزديك شده است».
مردم از حرم امام رضاعليه السلام بيرون مىآيند، مغازهها تعطيل مىشود، همه به سوى دروازه شهر مىروند.
به راستى چه خبر شده است؟
گويا شخصيّت بزرگى به مشهد مىآيد كه مردم اين چنين به استقبال مىروند.
همه براى ديدن او لحظه شمارى مىكنند، به راستى اين شيخ كيست كه چنين در دلها جاى گرفته است؟
ما به قرن چهارم هجرى آمدهايم. به يكى از مردم رو مىكنم و مىپرسم: قرار است چه كسى به اينجا بيايد؟
او جواب مىدهد: مگر خبر ندارى كه شيخ صدوق به شهر ما مىآيد؟
من تا قبل از اين، نام شيخ صدوق را فقط در كتابها خوانده بودم و فكر مىكردم او يك نويسنده معمولى است، امّا امروز مىفهمم كه او شخصيّت بزرگى است.
بعد از لحظاتى، صداى زنگ شترها به گوش مىرسد، شورى در ميان مردم مىافتد.
شيخ صدوق وارد شهر مىشود و به سوى حرم امام رضاعليه السلام مىرود، مردم هم همراه او به حرم مىروند.
شيخ صدوق بعد از زيارت به خانه يكى از مردم مشهد مىرود و در آنجا منزل مىكند.
خوب است به نزد شيخ صدوق بروم و از او در مورد ثواب زيارت امام رضاعليه السلام سؤال كنم، او حتماً مىتواند به من كمك كند.
آيا تو هم همراه من مىآيى؟
من به نزد شيخ صدوق مىروم و به حضورش رسيده و سلام مىكنم.
شيخ صدوق به گرمى جواب سلام مرا مىدهد و از من مىخواهد كه بنشينم.
اتاق پر از كتابهاى خطى است، گويا شيخ صدوق در سفر هم به كار تحقيق و نوشتن مشغول است.
شيخ صدوق نگاهى به من مىكند و مىگويد:
- خيلى خوش آمديد.
- جناب شيخ، من نويسنده هستم از شما مىخواهم تا خودتان را براى ما معرّفى كنيد.
- نام من، ابن بابويه مىباشد و به شيخ صدوق مشهور شدهام، من در خانوادهاى كه همه آنها اهل علم بودهاند، متولّد شدهام.
- من در كتابها خواندهام كه شما با دعاى امام زمان(عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ) به دنيا آمدهايد، آيا اين مطلب درست است؟
- آرى، چندين سال از ازدواج پدرم گذشته بود، امّا خدا به او فرزندى نداده بود، به قول معروف «چراغ خانه او، خاموش بود»، براى همين، او نامهاى براى امام زمان(عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ) نوشت و از آن حضرت خواست تا براى او دعا كند.
- مگر مىشود به آن حضرت نامه نوشت؟
- اين جريان به زمان «غيبت صغرى» برمىگردد كه حسين بن روح، سوّمين نماينده آن حضرت بود و نامههاى مردم را به ايشان مىرساند.
- از طرف امام زمان(عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ) چه جوابى آمد؟
- بعد از مدّتى، نامهاى به دست پدرم رسيد كه در آن نوشته شده بود: «به زودى خدا، دو پسر به تو عنايت خواهد كرد»، و بعد از مدّتى، من و برادرم به دنيا آمديم.
- چه سعادتى بالاتر از اين كه شما به بركت دعاى امام زمان(عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ) متولّد شدهايد؟
- در روزگار جوانى، سفرى به بغداد داشتم، علماى شيعه نزد من مىآمدند و از من حديث مىشنيدند، آنها از حافظه قوى من تعجّب كرده بودند و من به آنها مىگفتم كه همه اينها به بركت امام زمان(عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ) است.
- يعنى با اين كه شما جوانتر از همه آنها بوديد، بزرگان شيعه به نزد شما مىآمدند و از شما حديث مىشنيدند؟
- اين نشانه تواضع و بزرگوارى آنها بود كه به من اين گونه، احترام مىگذاشتند.
- به هر حال، اين مطلب نشان مىدهد كه علماى شيعه، شما را مورد اعتماد مىدانستند.
- آنها به من محبّت زيادى داشتند.
- آيا شما به شهرهاى ديگر هم سفر كردهايد؟
- من به شهر قم، كوفه، مكّه، نيشابور، مرو، سرخس و سمرقند مسافرت كردهام.
- تعداد كتابهايى را كه نوشتهايد، نام ببريد؟
- من بيش از دويست كتاب در دفاع از اعتقادات شيعه نوشتهام.
همسفر خوبم!
من در اينجا به ياد سخن نويسنده كتاب «زيارت قبور، بين حقيقت و خرافات» مىافتم، او گفته بود كه تمامى كسانى كه احاديث فضيلت زيارت را نقل كردهاند مفسد و بى دين بودهاند، آخر چگونه ممكن است شيخ صدوق، بىدين و مفسد باشد؟
فكر مىكنم شما هم موافق باشيد تا من اصل مطلب را با شيخ صدوق در ميان بگذارم و به او بگويم چرا به ديدار او آمدهايم.
- جناب شيخ، نويسندهاى پيدا شده و در كتاب خود، زيارت قبر امامانعليهم السلام را خرافه معرّفى كرده و چنين گفته است: «تمام ثوابهايى كه براى تشويق به زيارت ذكر شده است از طرف دروغگويان و افراد بى دين و مفسد، جعل و وضع شده است».
- عجب نويسندگانى پيدا مىشوند!!
- جناب شيخ، اين كتاب در اختيار جوانان قرار گرفته است، من مىخواهم اين كتاب را نقد كنم.
- كار بسيار خوبى است، اين كار دفاع از مكتب تشيّع است.
- من در اين راه به راهنمايى شما نياز دارم.
وقتى كه سخن من به اينجا مىرسد، شيخ به فكر فرو مىرود.
بعد از لحظاتى در حالى كه شيخ لبخندى به لب دارد رو به من مىكند و مىگويد:
- شما بايد با استفاده از علم رجال، حرف نويسنده آن كتاب را نقد كنيد، ما براى تشخيص اينكه كدام حديث، راست و كدام حديث دروغ است از اين دانش بهره مىبريم.
- چرا اين علم را به اين نام مىخوانند؟
- كلمه «رجال» در اينجا به معناى «افراد» مىباشد، در اين علم به بررسى افرادى كه حديث نقل كردهاند، پرداخته مىشود.
- امّا چگونه مىتوان با اين علم به درست يا دروغ بودن يك حديث پى برد؟
- خوب دقّت كن! وقتى من يك حديث از امام رضاعليه السلام براى تو نقل كنم، بين من و آن حضرت، حدود دويست سال فاصله است، خوب، من اين حديث را با چهار واسطه نقل مىكنم، اكنون، من با علم رجال مىتوانم بفهمم كه اين چهار نفرى كه بين من و امام رضاعليه السلام واسطه هستند، چگونه انسانهايى بودهاند؟ آيا آنها راستگو بودند يا دروغگو؟
- يعنى زمانى مىتوانيم در مورد يك حديث نظر بدهيم كه تمام افرادى كه حديث را نقل كردهاند مورد بررسى قرار بدهيم.
- آرى، اگر با استفاده از علم رجال به راستگو بودن همه كسانى كه يك حديث را نقل كردهاند اطمينان پيدا كرديم، مىتوانيم بگوييم كه اين حديث صحيح است.
من از اينكه اين مطالب را ياد گرفتهام، خيلى خوشحال هستم.
اكنون دوباره به ياد سخن نويسنده كتاب «زيارت قبور، بين حقيقت و خرافات» مىافتم، او در كتاب خود ادّعا كرده بود كه همه كسانى كه ثواب زيارت امام رضاعليه السلام را نقل كردهاند، دروغگو بودهاند.
آيا او اين سخن را از روى تحقيق زده است؟ آيا او تمام حديثها را بررسى كرده و به اين نتيجه رسيده است؟
آرى، ممكن است كه بعضى از حديثها، دروغ باشد، امّا آيا واقعاً همه حديثهايى كه ثواب زيارت امام رضاعليه السلام را بيان مىكند، دروغ است؟
اكنون، اگر من بتوانم يك حديث در ثواب زيارت امام رضاعليه السلام پيدا كنم كه افراد راستگو آن را نقل كرده باشند، آن وقت معلوم مىشود كه سخن آن نويسنده، اشتباه است.
اگر ما فقط يك حديث صحيح هم پيدا كنيم، ديگر دروغ بودن ادّعاى آن نويسنده معلوم مىشود.
خدايا! خودت كمك كن تا من يك حديث صحيح پيدا كنم!
در اين هنگام شيخ از جاى خود بلند مىشود و كتابى را بر مىدارد و به من مىگويد:
- آقاى نويسنده! اين كتاب را مىشناسى؟
- نه.
- اين كتاب «عيون اخبار الرضاعليه السلام» است كه من آن را نوشتهام، در اين كتاب حديثى را در فضيلت زيارت امام رضاعليه السلام آوردهام، همه كسانى كه اين حديث را نقل كردهاند انسانهاى راستگو و مورد اعتماد هستند، تو بايد اين حديث را براى جوانان نقل كنى.
- از راهنمايى شما خيلى ممنونم.
شيخ صدوق، جلد اوّل اين كتاب را به من مىدهد و من مشغول مطالعه آن مىشوم.
آيا مىدانى معناى «عيون اخبار الرضاعليه السلام» چيست؟
شيخ صدوق در اين كتاب، سخنان امام رضاعليه السلام را جمع آورى كرده است و به همين جهت، اين اسم را روى كتاب خود گذاشته است كه ترجمه آن، چنين است: «چشمههاى سخنان امام رضاعليه السلام».
آرى، هر كس مىخواهد از كلام و سخنان آن حضرت سيراب شود، اين كتاب را مطالعه كند.
در اين كتاب، صفحه 278، جلد اوّل، حديث شماره دهم، اين چنين نوشته است:
ابن وليد از صَفّار قمى از احمد اَشعَرى از احمد بَزَنطى براى من نقل كرد كه زيارت امام رضاعليه السلام ثواب هزار حج دارد.
همسفر خوبم!
شيخ صدوق با چهار واسطه، اين حديث را از امام رضاعليه السلام نقل مىكند.
به راستى آيا اين چهار نفر، انسانهاى راستگويى هستند يا نه؟
من بايد در مورد اين چهار نفر تحقيق كنم.
من اطلاعات مختصرى در مورد اين چهار نفر دارم كه محل و دوران زندگى آنها را نشان مىدهد.
اوّل: ابن وليد قمى: ساكن شهر قم، (قرن چهارم).
دوّم: صَفّار قمى: ساكن شهر قم، (قرن سوّم).
سوّم: احمد اَشعَرى: ساكن شهر قم، (قرن سوّم).
چهارم: احمد بَزَنطى: ساكن شهر كوفه، (قرن سوّم).
خواننده عزيزم! من هيچ از اين چهار نفر را نمىشناسم، حالا بايد چه كنم؟
فكرى به ذهنم مىرسد، من بايد دوباره به سفر بروم، سفرى به شهر قم و شهر كوفه.
آيا تو همراه من مىآيى؟
تعداد بازدید: 228