سوار بر اسبهاى خود به سوى شهر قم مىتازيم!
ما بايد هر چه زودتر به آن شهر برسيم.
آيا مىدانى كه شهر قم، همواره مركز علم و انديشه بوده است و بزرگان زيادى در اين شهر به نشر حديث پرداختهاند؟
روزها مىگذرد و ما در سفر هستيم...
دروازه شهر قم به چشم مىخورد، اينجا قم، پايتخت فكرى شيعيان جهان است.
وارد شهر مىشويم و ابتدا به زيارت حضرت معصومهعليها السلام مىرويم.
آرى، اينجا بوى مدينه را مىدهد زيرا گلى از بوستان پيامبرصلى الله عليه وآله در اينجاست.
بعد از زيارت به جستجوى گمشده خود مىروم.
آيا مىدانى گمشده من كيست؟
من به دنبال ابن وليد مىگردم، همان كسى كه شيخ صدوق از او حديث خود را شنيده است.
من اين همه راه آمدهام تا ابن وليد را ببينم، ما به نيمه اوّل از قرن چهارم هجرى آمدهايم.
پيرمردى را مىبينم كه در آن طرف ايستاده است، خوب است از او سراغ بگيرم.
- خانه ابن وليد كجاست؟
- چگونه است كه خانه او را نمىشناسى؟ ابن وليد، شيخ قم و بزرگترين دانشمند اين شهر است.
- من به تازگى، وارد اين شهر شدهام.
- همراه من بيا تا تو را به خانه او ببرم.
ما با هم در كوچههاى شهر به راه مىافتيم و به سوى خانه ابن وليد مىرويم.
وارد خانه مىشويم و به حضور ابن وليد مىرسيم، سلام كرده و مىنشينيم.
گروهى از شاگردان، دور او را گرفتهاند و هر كدام از او سؤال علمى مىكنند و او جواب مىدهد.
يكى از شاگردان او، كتابى را در دست دارد و از ابن وليد در مورد اين كتاب سؤال مىكند.
ابن وليد در جواب مىگويد كه نمىتوان به اين كتاب اعتماد كرد.
اين نكته براى من بسيار جالب است كه ابن وليد از شاگردان خود مىخواهد تا به هر كتابى اعتماد نكنند.
يكى ديگر از شاگردان، حديثى را براى ابن وليد مىخواند، او مقدارى فكر مىكند و مىگويد كه نمىتوان به آن اعتماد كرد زيرا اين حديث را فقط ابن اُورَمَه نقل كرده است و او مورد اعتماد نيست.
من از اين كه ابن وليد با چنين دقّتى، حديثها را مورد بررسى قرار مىدهد، متعجّب مىشوم.
من نمىدانستم به خانه كسى آمدهام كه نظرات او در نقد حديث، مورد قبول همه بزرگان است.
ما در حضور دانشمندى هستيم كه عمر خود را در راه بررسى حديث صرف كرده است.
بى جهت نيست كه دانشمندان، اين گونه به حديثى كه او نقل كند، اعتماد مىكنند.
من منتظر هستم تا در فرصت مناسبى با ابن وليد سخن بگويم.
ساعتى مىگذرد.
اكنون من رو به استاد مىكنم و مىگويم:
- جناب ابن وليد، يكى از نويسندگان ادّعا كرده كه همه احاديثى كه در فضيلت زيارت امام رضاعليه السلام نقل شده دروغ است!
- اين ادّعا، اشتباه است، ما احاديث صحيح در اين زمينه داريم.
- من در حال نوشتن كتابى براى نقد اين سخن هستم.
- فكر بسيار خوبى است.
- من نزد شيخ صدوق بودم و او به من گفت كه از شما حديثى شنيده است كه در آن، ثواب زيارت امام رضاعليه السلام بيان شده است.
- آرى، من آن حديث را نقل كردهام.
- وقتى شخصيّتى مثل شما كه در علم رجال، صاحب نظر است، اين حديث را نقل كند نشانه اين است كه به اين حديث مىشود اعتماد كرد.
- من عمر خود را در راه بررسى احاديث صرف كردهام و همواره با نقل احاديث ضعيف مخالفت كردهام، آرمان من اين بوده است كه فقط احاديث صحيح براى آيندگان نقل شود.
- جناب ابن وليد! آيا مىشود براى ما بگوييد كه شما اين حديث را از چه كسى شنيدهايد؟
- من اين حديث را از استادم، صَفّار قمى شنيدم.
- آيا مىشود شما او را براى ما معرّفى كنيد؟
- صَفّار قمى يكى از بزرگترين شخصيّتهاى علمى اين شهر بود، به راستى كه او، مايه افتخار شهر قم بود.
- يعنى صَفّار قمى از دانشمندان بزرگ شيعه بود؟
- آرى، او شاگردان زيادى را تربيت كرد و با تلاشهاى او بود كه اكنون، سخنان اهل بيتعليهم السلام به دست ما رسيده است.
- پس شما مىگوييد كه صَفّار قمى، انسانى راستگو و مورد اعتماد بوده است؟
- من چه كسى هستم كه بخواهم در مقابل عظمت استادم سخنى بگويم، همه بزرگان به صَفّار قمى به ديده احترام نگاه مىكنند، او در سالهاى آخر قرن سوّم از دنيا رفت.
- خيلى ممنونم كه مرا راهنمايى كرديد.
همسفر خوبم! يادت باشد هدف ما اين بود كه در مورد چهار نفر تحقيق كنيم، تاكنون در مورد ابن وليد و صَفّار قمى اطلاعات خوبى به دست آوردهايم.
اكنون بايد همّت كنيم و در مورد دو نفر باقيمانده (احمد اَشعَرى و احمد بَزَنطى) تحقيق كنيم.
اگر اين دو نفر هم انسانهاى راستگويى باشند، مىتوانيم بگوييم حديثى كه شيخ صدوق براى ما نقل كرده است صحيح و معتبر مىباشد.
پس با من همراه باش!
تعداد بازدید: 286