فصل ششم كتاب لذت ديدار ماه -  چرا مرا از اين شهر بيرون مى‏كنيد؟

 

 چه غوغايى شده است، سر و صدا از هر طرف به گوش مى‏رسد، خدايا چه خبر شده است؟

 مردم همه شعار مى‏دهند: «آقاى سَهْل، اخراج بايد گردد».

 منظور آنها از اين آقاى سَهْل كيست؟

 آنجا را نگاه كن! گويا مى‏خواهند يك نفر را از شهر بيرون كنند.

 فكر مى‏كنم اين همان آقاى سَهْل است كه بر ضدّ او شعار مى‏دهند. ما در قرن سوّم هجرى هستيم.

 آن طرف را نگاه كن! آقايى در ميان جمعى ايستاده و اين منظره را تماشا مى‏كند.

 فكر مى‏كنم اين آقا، بزرگ اين شهر باشد، خوب است به او بگويم كه مانع كار اين جوانان شود.

 من نزديك مى‏روم تا با او سخن بگويم، امّا خوب است ابتدا نام او را سؤال كنم.

 از يكى از افراد سؤال مى‏كنم:

 - ببخشيد، آن آقاى محترم كه در ميان جمعى از مردم ايستاده كيست؟

 - چطور او را نمى‏شناسى؟ او رئيس شهر قم، احمد اَشعَرى است، او بزرگترين دانشمند اين شهر است.

 وقتى نام احمد اَشعَرى را مى‏شنوم، متوجه مى‏شوم كه او همان كسى است كه من مى‏خواستم با او ديدار كنم.

 سؤالى در ذهن من نقش مى‏بندد: چرا احمد اَشعَرى به آقاى  سَهْل كمكى نمى‏كند؟

 من نزديك احمد اَشعَرى مى‏شوم و بعد از سلام مى‏گويم:

 - جناب احمد اَشعَرى! چرا شما به مردى كه او را از اين شهر بيرون مى‏كنند، كمك نمى‏كنيد؟

 - آيا منظور شما همان آقاى سَهْل است؟

 - آرى، چرا او را از شهر قم بيرون مى‏كنند و شما فقط نگاه مى‏كنيد؟

 - آخر خود من دستور داده‏ام كه اين كار را بكنند.

 وقتى من اين سخن را مى‏شنوم، تعجّب مى‏كنم، آخر چگونه باور كنم كه يك شخصيت بزرگ شيعه، چنين كارى بكند؟

 خوب است مقدارى تحقيق كنم و ببينم اصل ماجرا چيست؟

 به ميان مردم مى‏روم و از چند نفر سؤال مى‏كنم.

 من متوجه مى‏شوم كه آقاى سَهْل در اين شهر، حديث‏هاى ضعيف نقل مى‏كرده و احمد اَشعَرى به دنبال او فرستاده است و از او خواسته تا هر حديثى را كه در هر كتابى ديد براى مردم نقل نكند.

 آرى، حديث را بايد حديث شناس بخواند، نه اينكه هر كسى پيدا شود و بدون تحقيق، كتابى را در دست بگيرد و براى مردم حديث بخواند.

 امّا سهل به اين توصيه احمد اَشعَرى اعتنا نكرده است و به اين دليل، احمد اَشعَرى دستور داده تا او را از شهر قم بيرون كنند.

 احمد اَشعَرى مى‏خواهد قم، همواره به عنوان شهر علم و آگاهى باقى بماند.

 تا زمانى كه او زنده است، اجازه نخواهد داد كه كسى بدون تحقيق براى مردم حديث بخواند.

 اى كاش، در همه زمان‏ها، شخصيّتى چون احمد اَشعَرى در قم مى‏بود و اين گونه از مكتب شيعه دفاع مى‏كرد.

 همسفرم!

 اكنون كه مى‏بينم حديث ثواب زيارت امام رضاعليه السلام را شخصيّتى چون احمد اَشعَرى نقل كرده است، اطمينانم به درست بودن حديث، زيادتر مى‏شود.

 اين حديث را كسى نقل مى‏كند كه با نقلِ حديث ضعيف مبارزه مى‏كند!

 آيا درست است كه ما او را به عنوان كسى كه حديث، جعل مى‏كرده است معرّفى كنيم؟

 اكنون، من به احمد اَشعَرى با ديده احترام نگاه مى‏كنم و با او مشغول گفتگو مى‏شوم:

 - جناب شيخ، از شما مى‏خواهم تا مقدارى در مورد خودتان سخن بگوييد؟

 - من احمد اَشعَرى هستم، پدر بزرگِ من، اهل شهر كوفه و از ياران امام صادق‏عليه السلام بوده است، سال‏ها پيش، او به شهر قم مهاجرت نموده و در اينجا ساكن مى‏شود، مردم قم هميشه به خاندان ما، احترام زيادى مى‏گذاشته‏اند.

 - چرا شما را اَشعَرى مى‏گويند، آيا شما با اَشعَرى‏هاى اهل سنت، نسبتى داريد؟

 - در ميان اهل سنت، اَشعَريّه، يك مكتب اعتقادى - فكرى مى‏باشد كه ريشه آنها به ابوموسى اَشعَرى برمى‏گردد، ولى ما همه، شيعه هستيم و براى رواج مكتب شيعه و حديث اهل بيت‏عليهم السلام، تلاش زيادى  نموده‏ايم.

 - آيا مى‏شود خدماتى را كه شما به حديث شيعه كرده‏ايد نام ببريد؟

 - من به شهر كوفه سفر كردم و از اساتيد بزرگ آن شهر، احاديث زيادى را شنيدم، خيلى از آنها از ياران امامان‏عليهم السلام بوده‏اند، من با آنها ملاقات كردم و از آنها حديث شنيدم و وقتى به شهر قم آمدم، اين احاديث را براى شاگردان خود بيان كردم و اين گونه بود كه حديث شيعه، رونقى دوباره گرفت.

 - جناب استاد، من شنيده‏ام كه شما حديثى در ثواب زيارت امام رضاعليه السلام نقل كرده‏ايد.

 - آرى، درست است من اين حديث را از احمد بَزَنطى شنيده‏ام.

 - من او را نمى‏شناسم؟

 - احمد بَزَنطى يكى از كسانى است كه مورد اعتماد امام رضا و امام جوادعليهما السلام بوده و اكنون در شهر كوفه زندگى مى‏كند.

 من با شنيدن اين سخن، تصميم مى‏گيرم تا به شهر كوفه سفر كنم و با احمد بَزَنطى ملاقات كنم، آيا تو همراه من مى‏آيى؟

 

تاریخ ارسال: 1390/3/4
تعداد بازدید: 290

ارسال نظر

نام:
ایمیل:
سایت:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
این قسمت به حروف بزرگ و کوچک حساس نیست.