چه غوغايى شده است، سر و صدا از هر طرف به گوش مىرسد، خدايا چه خبر شده است؟
مردم همه شعار مىدهند: «آقاى سَهْل، اخراج بايد گردد».
منظور آنها از اين آقاى سَهْل كيست؟
آنجا را نگاه كن! گويا مىخواهند يك نفر را از شهر بيرون كنند.
فكر مىكنم اين همان آقاى سَهْل است كه بر ضدّ او شعار مىدهند. ما در قرن سوّم هجرى هستيم.
آن طرف را نگاه كن! آقايى در ميان جمعى ايستاده و اين منظره را تماشا مىكند.
فكر مىكنم اين آقا، بزرگ اين شهر باشد، خوب است به او بگويم كه مانع كار اين جوانان شود.
من نزديك مىروم تا با او سخن بگويم، امّا خوب است ابتدا نام او را سؤال كنم.
از يكى از افراد سؤال مىكنم:
- ببخشيد، آن آقاى محترم كه در ميان جمعى از مردم ايستاده كيست؟
- چطور او را نمىشناسى؟ او رئيس شهر قم، احمد اَشعَرى است، او بزرگترين دانشمند اين شهر است.
وقتى نام احمد اَشعَرى را مىشنوم، متوجه مىشوم كه او همان كسى است كه من مىخواستم با او ديدار كنم.
سؤالى در ذهن من نقش مىبندد: چرا احمد اَشعَرى به آقاى سَهْل كمكى نمىكند؟
من نزديك احمد اَشعَرى مىشوم و بعد از سلام مىگويم:
- جناب احمد اَشعَرى! چرا شما به مردى كه او را از اين شهر بيرون مىكنند، كمك نمىكنيد؟
- آيا منظور شما همان آقاى سَهْل است؟
- آرى، چرا او را از شهر قم بيرون مىكنند و شما فقط نگاه مىكنيد؟
- آخر خود من دستور دادهام كه اين كار را بكنند.
وقتى من اين سخن را مىشنوم، تعجّب مىكنم، آخر چگونه باور كنم كه يك شخصيت بزرگ شيعه، چنين كارى بكند؟
خوب است مقدارى تحقيق كنم و ببينم اصل ماجرا چيست؟
به ميان مردم مىروم و از چند نفر سؤال مىكنم.
من متوجه مىشوم كه آقاى سَهْل در اين شهر، حديثهاى ضعيف نقل مىكرده و احمد اَشعَرى به دنبال او فرستاده است و از او خواسته تا هر حديثى را كه در هر كتابى ديد براى مردم نقل نكند.
آرى، حديث را بايد حديث شناس بخواند، نه اينكه هر كسى پيدا شود و بدون تحقيق، كتابى را در دست بگيرد و براى مردم حديث بخواند.
امّا سهل به اين توصيه احمد اَشعَرى اعتنا نكرده است و به اين دليل، احمد اَشعَرى دستور داده تا او را از شهر قم بيرون كنند.
احمد اَشعَرى مىخواهد قم، همواره به عنوان شهر علم و آگاهى باقى بماند.
تا زمانى كه او زنده است، اجازه نخواهد داد كه كسى بدون تحقيق براى مردم حديث بخواند.
اى كاش، در همه زمانها، شخصيّتى چون احمد اَشعَرى در قم مىبود و اين گونه از مكتب شيعه دفاع مىكرد.
همسفرم!
اكنون كه مىبينم حديث ثواب زيارت امام رضاعليه السلام را شخصيّتى چون احمد اَشعَرى نقل كرده است، اطمينانم به درست بودن حديث، زيادتر مىشود.
اين حديث را كسى نقل مىكند كه با نقلِ حديث ضعيف مبارزه مىكند!
آيا درست است كه ما او را به عنوان كسى كه حديث، جعل مىكرده است معرّفى كنيم؟
اكنون، من به احمد اَشعَرى با ديده احترام نگاه مىكنم و با او مشغول گفتگو مىشوم:
- جناب شيخ، از شما مىخواهم تا مقدارى در مورد خودتان سخن بگوييد؟
- من احمد اَشعَرى هستم، پدر بزرگِ من، اهل شهر كوفه و از ياران امام صادقعليه السلام بوده است، سالها پيش، او به شهر قم مهاجرت نموده و در اينجا ساكن مىشود، مردم قم هميشه به خاندان ما، احترام زيادى مىگذاشتهاند.
- چرا شما را اَشعَرى مىگويند، آيا شما با اَشعَرىهاى اهل سنت، نسبتى داريد؟
- در ميان اهل سنت، اَشعَريّه، يك مكتب اعتقادى - فكرى مىباشد كه ريشه آنها به ابوموسى اَشعَرى برمىگردد، ولى ما همه، شيعه هستيم و براى رواج مكتب شيعه و حديث اهل بيتعليهم السلام، تلاش زيادى نمودهايم.
- آيا مىشود خدماتى را كه شما به حديث شيعه كردهايد نام ببريد؟
- من به شهر كوفه سفر كردم و از اساتيد بزرگ آن شهر، احاديث زيادى را شنيدم، خيلى از آنها از ياران امامانعليهم السلام بودهاند، من با آنها ملاقات كردم و از آنها حديث شنيدم و وقتى به شهر قم آمدم، اين احاديث را براى شاگردان خود بيان كردم و اين گونه بود كه حديث شيعه، رونقى دوباره گرفت.
- جناب استاد، من شنيدهام كه شما حديثى در ثواب زيارت امام رضاعليه السلام نقل كردهايد.
- آرى، درست است من اين حديث را از احمد بَزَنطى شنيدهام.
- من او را نمىشناسم؟
- احمد بَزَنطى يكى از كسانى است كه مورد اعتماد امام رضا و امام جوادعليهما السلام بوده و اكنون در شهر كوفه زندگى مىكند.
من با شنيدن اين سخن، تصميم مىگيرم تا به شهر كوفه سفر كنم و با احمد بَزَنطى ملاقات كنم، آيا تو همراه من مىآيى؟
تعداد بازدید: 290