اسم عثمان خميس را بر روى جلد كتاب مىبينم . او نويسنده اين كتاب و او از علماى وهابيّت است.
كتاب را باز مىكنم و مشغول خواندن آن مىشوم ، مىخواهم بدانم جريان عجيبترين دروغ تاريخ چيست ؟
در ابتداى كتاب اين چنين مىخوانم :
اى شيعيان ! من مطمئن هستم كه شما چيزهاى بسيارى از علماى شيعه در مورد مهدى شنيدهايد .
آيا از خودتان پرسيدهايد كه ممكن است اين شخصيت ، غير حقيقى باشد ؟
به راستى، نويسنده چه هدفى دارد؟
به ما ياد دادهاند كه سخنان ديگران را بشنويم و در مورد آن تحقيق كنيم و بعد قضاوت كنيم .
ما نبايد بدون تحقيق، سخنى را رد يا قبول كنيم.
براى همين ، من به مطالعه كتاب ادامه دادم ، اگر من از مطالعه اين حرفها ، ناراحت بشوم و كتاب را به كنارى بياندازم، مشكلى حل نمىشود .
چند صفحه بعد ، اين چنين مىخوانم :
علماى شيعه مىگويند : «اين حديث كه مهدى، فرزند رسول اللَّه است ، حديث مشهورى مىباشد » .
بعد از آن به نقد كلام علماى شيعه مىپردازد و اين چنين مىنويسد :
امّا اين حديث ، تنها توسط يك فرقه نقل شده است و بقيّه فرقهها آن را قبول نكردهاند .
ساير فرقهها مىگويند كه اين حديث دروغ است و با اين عقيده مخالف هستند .
نويسنده مىخواهد بگويد كه اين حديث فقط توسط شيعه نقل شده است و همه امّت اسلامى با اين حديث مخالف هستند .
آيا به راستى اين چنين است ؟
آيا فقط شيعيان ، حضرت مهدى(عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ) را از فرزندان پيامبر مىدانند و هيچ مذهب ديگرى ، اين اعتقاد را ندارد ؟
آيا مسلمانان ديگر ، آن حضرت را از فرزندان پيامبر نمىدانند ؟
من چند بار ، اين سخن را مىخوانم ، مىبينم كه منظور او دقيقاً همين معنا مىباشد .
با خواندن اين سخن ، خيلى تعجّب مىكنم ، باور نمىكنم كه نويسندهاى اين گونه واقعيت را مخفى كند .
خواننده محترم !
آيا اجازه مىدهيد من چند كلام با اين نويسنده سخن بگويم :
آقاى عثمان خميس !
شما كتاب خود را « عجيبترين دروغ تاريخ » نام نهادى و مىخواستى با دروغگويى مبارزه كنى !
اين كه يك نويسنده بخواهد با دروغ مبارزه كند ، چيز خوبى است ، امّا سؤال من اين است كه چرا خودت دروغ مىگويى ؟
دوستانتان، شما را به عنوان دانشمند بزرگ اهل سنت معرّفى كردهاند ، پس چرا اين گونه دروغگو شدهاى و آبروى برادارن اهل سنت را مىبرى !
آيا فراموش كردهاى كه شما ، شش كتاب معتبر و مهم داريد كه به آنها ، صِحاح سِتّه مىگوييد .
منظور شما از اين عنوان، اين است كه شش كتاب از كتابهاى شما، از همه كتابها، معتبرتر مىباشد .
اكنون سؤال مىكنم چرا شما اين كتابها را نخواندهاى ؟
آيا آقاى ابو داود سِجِستانى را مىشناسى ؟
او كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت است ، او در ميان همه شما مورد اعتماد است .
او همان كسى است كه كتاب مهم «سنن ابى داود» را نوشته و در آن، حديثهاى پيامبر را جمع كرده است .
از تو مىخواهم كه جلد چهارم كتاب او را بردارى و در صفحه 104 ، حديث شماره 4284 را مطالعه كنى :
چه مىبينى ؟
آيا اين حديث پيامبر نيست ؟
خودت حديث پيامبر را براى ما بخوان :
اَلمَهديُّ مِن عِترتي ، مِن وُلْدِ فاطمة.
مهدى از خاندان من و او از فرزندان فاطمه استَ .
امّا اين حديث كه فقط در همين يك كتاب نيامده است !
اين فهرست را بردار و به همه آنها مراجعه كن .
حتماً اين حديث را مىيابى :
1 . الجامع الصغير : السيوطي ج 7 ص 672 .
2 . كنز العُمّال : المتّقي الهندي ، ج 14 ص 264 .
3 . فيض القدير : المناوي ، ج 6 ص 360 .
4 . الدُرّ المنثور : السيوطي ، ج 6 ص 58 .
5 . الكامل : عبد اللَّه بن عَدِيّ ، ج 3 ص 196 .
6 . ميزان الاعتدال : الذهبي ، ج 2 ص 87 .
7 . ينابيع المودّة : القندوزي ، ج 2 ص 103 .
8 . تحفة الأحوذي : المباركفوري ج 6 ص 403 .
خودت مىدانى كه اينها همه كتابهاى اهل سنت است .
حالا مىخواهم سؤال ديگرى از تو بكنم : آيا آقاى ابن ماجِه را مىشناسى ؟
او كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت است ، همه شما به صداقت و راستگويى او ايمان داريد .
او همان كسى است كه كتاب «سنن ابن ماجه» نوشته و در آن احاديث پيامبر را جمع آورى كرده است.
اكنون از تو مىخواهم كه جلد دوم اين كتاب را بردارى و در صفحه 1368 ، حديث شماره 4086 را نگاه كنى .
سخن پيامبر را با صداى بلند بخوان :
اَلمَهْديُّ مِن وُلْدِ فاطمة
مهدى از فرزندان فاطمه است .
اين حديث فقط در همين كتاب نيامده است ، من دوباره به تو يك فهرست مىدهم تا به همه آنها مراجعه كنى :
1 . كشف الخفاء : العجلوني ، ج 2 ص 288 .
2 . التاريخ الكبير : البخاري ، ج 8 ص 406 .
3 . الكامل : عبد اللَّه بن عَدِيّ ، ج 3 ص 428 .
4 . إكمال الكمال : ابن ماكولا ، ج 7 ص 360 .
5 . تهذيب الكمال : يوسف المزّي ، ج 9 ص 437 .
6 . تذكرة الحفّاظ : الذهبي ج 2 ص 464 .
7 . سير أعلام النبلاء : الذهبي ، ج 10 ص 663 .
8 . ميزان الاعتدال : الذهبي ، ج 2 ص 249 ، و ج 3 ص 160 .
9 . تاريخ الإسلام : الذهبي ج 17 ص 193 .
10 . البداية والنهاية : ابن كثير ج 10 ص 162 .
11 . تاريخ ابن خلدون : ج 1 ص 314 .
12 . ينابيع المودّة : القندوزي ، ج 2 ص 83 .
آيا حرف خودت را به ياد دارى ؟
تو گفتى كه اين حديث را فقط علماى شيعه نقل كردهاند .
تو گفتى كه تمام امّت اسلامى با اين حديث ، مخالف مىباشند ؟
پس چرا علماى بزرگ شما در 22 كتاب اين حديث را نقل كردهاند ؟
آيا نويسندگان اين 22 كتاب از امت اسلامى نبودهاند ؟
نكند مىخواهى بگويى كه فقط خودت مسلمان هستى و همه اين بزرگان از امت اسلامى نيستند !!
تو اسم زيبا و جوان پسندى براى كتاب خود انتخاب كردى ، فكر كردم كه آرمان بزرگى داشتى .
من وقتى كتاب تو را در دست گرفتم ، انتظار داشتم دروغهاى تاريخ را برايم بگويى ، پس چرا خودت بزرگترين دروغگوى تاريخ شدى .
چرا اين گونه دروغ مىگويى ؟ !
تو فكر مىكنى كه مىتوانى اين گونه ، جوانان شيعه را فريب بدهى ؟ !
چگونه مىخواهى كه ما به سخنان تو اعتماد كنيم ؟
تو ادعا مىكنى كه در مورد كتابهاى شيعه تحقيق كردهاى ، امّا وقتى مىبينم اطلاع تو از كتابهاى خودتان اين قدر ضعيف است چگونه به سخنانت ، اعتماد كنم ؟
آيا منظور تو از آفتاب حقيقتى كه از افق سر زدهاست اين بود ؟
تو كتاب خود را به عنوان آفتاب حقيقت معرّفى كردى و اين چنين گفتى : « خواننده گرامى ! اين آفتاب حقيقت است كه از افق ، سر زده است تا حقيقتى را براى تو روشن كند » .
تو فكر مىكنى با دروغى به اين بزرگى، مىتوانى حقيقت را براى جوانان روشن كنى ؟
تعداد بازدید: 240