فصل دوم كتاب حقيقت دوازدهم - آشنايى با يك دروغ بزرگ

 

 اسم عثمان خميس را بر روى جلد كتاب مى‏بينم . او نويسنده اين كتاب و او از علماى وهابيّت است.         

 كتاب را باز مى‏كنم و مشغول خواندن آن مى‏شوم ، مى‏خواهم بدانم جريان عجيب‏ترين دروغ تاريخ چيست ؟

 در ابتداى كتاب اين چنين مى‏خوانم :

 اى شيعيان ! من مطمئن هستم كه شما چيزهاى بسيارى از علماى شيعه در مورد مهدى شنيده‏ايد .

 آيا از خودتان پرسيده‏ايد كه ممكن است اين شخصيت ، غير حقيقى باشد ؟

 به راستى، نويسنده چه هدفى دارد؟

 به ما ياد داده‏اند كه سخنان ديگران را بشنويم و در مورد آن تحقيق كنيم و بعد قضاوت كنيم .

 ما نبايد بدون تحقيق، سخنى را رد يا قبول كنيم.

 براى همين ، من به مطالعه كتاب ادامه دادم ، اگر من از مطالعه اين حرف‏ها ، ناراحت بشوم و كتاب را به كنارى بياندازم، مشكلى حل نمى‏شود .

 چند صفحه بعد ، اين چنين مى‏خوانم :

 علماى شيعه مى‏گويند : «اين حديث كه مهدى، فرزند رسول اللَّه است ، حديث مشهورى مى‏باشد » .

 بعد از آن به نقد كلام علماى شيعه مى‏پردازد و اين چنين مى‏نويسد :

 امّا اين حديث ، تنها توسط يك فرقه نقل شده است و بقيّه فرقه‏ها آن را قبول نكرده‏اند .

 ساير فرقه‏ها مى‏گويند كه اين حديث دروغ است و با اين عقيده مخالف هستند .

 نويسنده مى‏خواهد بگويد كه اين حديث فقط توسط شيعه نقل شده است و همه امّت اسلامى با اين حديث مخالف هستند .

 آيا به راستى اين چنين است ؟

 آيا فقط شيعيان ، حضرت مهدى(عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ) را از فرزندان پيامبر مى‏دانند و هيچ مذهب ديگرى ، اين اعتقاد را ندارد ؟

 آيا مسلمانان ديگر ، آن حضرت را از فرزندان پيامبر نمى‏دانند ؟

 من چند بار ، اين سخن را مى‏خوانم ، مى‏بينم كه منظور او دقيقاً همين معنا مى‏باشد .

 با خواندن اين سخن ، خيلى تعجّب مى‏كنم ، باور نمى‏كنم كه نويسنده‏اى اين گونه واقعيت را مخفى كند .

 خواننده محترم !

 آيا اجازه مى‏دهيد من چند كلام با اين نويسنده سخن بگويم :

 آقاى عثمان خميس !

 شما كتاب خود را « عجيب‏ترين دروغ تاريخ » نام نهادى و مى‏خواستى با دروغگويى مبارزه كنى !

 اين كه يك نويسنده بخواهد با دروغ مبارزه كند ، چيز خوبى است ، امّا سؤال من اين است كه چرا خودت دروغ مى‏گويى ؟

 دوستانتان، شما را به عنوان دانشمند بزرگ اهل سنت معرّفى كرده‏اند ، پس چرا اين گونه دروغگو شده‏اى و آبروى برادارن اهل سنت را مى‏برى !

 آيا فراموش كرده‏اى كه شما ، شش كتاب معتبر و مهم داريد كه به آنها ، صِحاح سِتّه مى‏گوييد .

 منظور شما از اين عنوان، اين است كه شش كتاب  از كتاب‏هاى شما، از همه كتاب‏ها، معتبرتر مى‏باشد .

 اكنون سؤال مى‏كنم چرا شما اين كتاب‏ها را نخوانده‏اى ؟

 آيا آقاى ابو داود سِجِستانى را مى‏شناسى ؟

 او كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت است ، او در ميان همه شما مورد اعتماد است .

 او همان كسى است كه كتاب مهم «سنن ابى داود» را نوشته و در آن، حديث‏هاى پيامبر را جمع كرده است .

 از تو مى‏خواهم كه جلد چهارم كتاب او را بردارى و در صفحه 104 ، حديث شماره 4284 را مطالعه كنى :

 چه مى‏بينى ؟

 آيا اين حديث پيامبر نيست ؟

 خودت حديث پيامبر را براى ما بخوان :

    اَلمَهديُّ مِن عِترتي ، مِن وُلْدِ فاطمة.

    مهدى از خاندان من و او از فرزندان فاطمه استَ .

 امّا اين حديث كه فقط در همين يك كتاب نيامده است !

 اين فهرست را بردار و به همه آنها مراجعه كن .

  حتماً اين حديث را مى‏يابى :

 1 . الجامع الصغير : السيوطي ج 7 ص 672 .

 2 . كنز العُمّال : المتّقي الهندي ، ج 14 ص 264 .

 3 . فيض القدير : المناوي ، ج 6 ص 360 .

 4 . الدُرّ المنثور : السيوطي ، ج 6 ص 58 .

 5 . الكامل : عبد اللَّه بن عَدِيّ ، ج 3 ص 196 .

 6 . ميزان الاعتدال : الذهبي ، ج 2 ص 87 .

 7 . ينابيع المودّة : القندوزي ، ج 2 ص 103 .

 8 . تحفة الأحوذي : المباركفوري ج 6 ص 403 .

 خودت مى‏دانى كه اين‏ها همه كتاب‏هاى اهل سنت است .

 حالا مى‏خواهم سؤال ديگرى از تو بكنم : آيا آقاى ابن ماجِه را مى‏شناسى ؟

 او كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت است ، همه شما به صداقت و راستگويى او ايمان داريد .

 او همان كسى است كه كتاب «سنن ابن ماجه» نوشته و در آن احاديث پيامبر را جمع آورى كرده است.

 اكنون از تو مى‏خواهم كه جلد دوم اين كتاب را بردارى و در صفحه 1368 ، حديث شماره 4086 را نگاه كنى .

 سخن پيامبر را با صداى بلند بخوان :

    اَلمَهْديُّ مِن وُلْدِ فاطمة

    مهدى از فرزندان فاطمه است .

 اين حديث فقط در همين كتاب نيامده است ، من دوباره به تو يك فهرست مى‏دهم تا به همه آنها مراجعه كنى :

 1 . كشف الخفاء : العجلوني ، ج 2 ص 288 .

 2 . التاريخ الكبير : البخاري ، ج 8 ص 406 .

 3 . الكامل : عبد اللَّه بن عَدِيّ ، ج 3 ص 428 .

 4 . إكمال الكمال : ابن ماكولا ، ج 7 ص 360 .

 5 . تهذيب الكمال : يوسف المزّي ، ج 9 ص 437 .

 6 . تذكرة الحفّاظ : الذهبي ج 2 ص 464 .

 7 . سير أعلام النبلاء : الذهبي ، ج 10 ص 663 .

 8 . ميزان الاعتدال : الذهبي ، ج 2 ص 249 ، و ج 3 ص 160 .

 9 . تاريخ الإسلام : الذهبي ج 17 ص 193 .

 10 . البداية والنهاية : ابن كثير ج 10 ص 162 .

 11 . تاريخ ابن خلدون : ج 1 ص 314 .

 12 . ينابيع المودّة : القندوزي ، ج 2 ص 83 .

 آيا حرف خودت را به ياد دارى ؟

 تو گفتى كه اين حديث را فقط علماى شيعه نقل كرده‏اند .

 تو گفتى كه تمام امّت اسلامى با اين حديث ، مخالف مى‏باشند ؟

 پس چرا علماى بزرگ شما در 22 كتاب اين حديث را نقل كرده‏اند ؟

 آيا نويسندگان اين 22 كتاب از امت اسلامى نبوده‏اند ؟

 نكند مى‏خواهى بگويى كه فقط خودت مسلمان هستى و همه اين بزرگان از امت اسلامى نيستند !!

 تو اسم زيبا و جوان پسندى براى كتاب خود انتخاب كردى ، فكر كردم كه آرمان بزرگى داشتى .

 من وقتى كتاب تو را در دست گرفتم ، انتظار داشتم دروغ‏هاى تاريخ را برايم بگويى ، پس چرا خودت بزرگترين دروغگوى تاريخ شدى .

 چرا اين گونه دروغ مى‏گويى ؟ !

 تو فكر مى‏كنى كه مى‏توانى اين گونه ، جوانان شيعه را فريب بدهى ؟ !

 چگونه مى‏خواهى كه ما به سخنان تو اعتماد كنيم ؟

 تو ادعا مى‏كنى كه در مورد كتاب‏هاى شيعه تحقيق كرده‏اى ، امّا وقتى مى‏بينم اطلاع تو از كتاب‏هاى خودتان اين قدر ضعيف است چگونه به سخنانت ، اعتماد كنم ؟

 آيا منظور تو از آفتاب حقيقتى كه از افق سر زده‏است اين بود ؟

 تو كتاب خود را به عنوان آفتاب حقيقت معرّفى كردى و اين چنين گفتى : « خواننده گرامى ! اين آفتاب حقيقت است كه از افق ، سر زده است تا حقيقتى را براى تو روشن كند » .

 تو فكر مى‏كنى با دروغى به اين بزرگى، مى‏توانى حقيقت را براى جوانان روشن كنى ؟

 

تاریخ ارسال: 1390/3/4
تعداد بازدید: 240

ارسال نظر

نام:
ایمیل:
سایت:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
این قسمت به حروف بزرگ و کوچک حساس نیست.