فرمانده ما كجا رفته است؟ همسفرم، برخيز !

 موقع اذان صبح است، همه دارند براى خواندن نماز صبح آماده مى‏شوند .

 همه در صف‏هاى نماز مى‏نشينند، حتماً مى‏دانى كه فرمانده سپاه، امام جماعت سپاه هم مى‏باشد .

 - چرا فرمانده دير كرده است، چرا وقت دوازده هزار نفر، براى او اهميت ندارد ؟

 - كمى حوصله داشته باش، الآن مى‏آيد .

 امّا هر چه صبر مى‏كنند خبرى نمى‏شود، قَيس (معاون فرمانده) به سوى خيمه فرمانده مى‏رود .

 اما فرمانده آنجا نيست،، خدايا ! فرمانده كجا رفته است ؟

 هيچ اثرى از فرمانده نيست، نكند براى او حادثه‏اى روى داده باشد ؟!

 به هر حال، قَيس به سوى نمازگزاران مى‏آيد و نماز به امامت او خوانده مى‏شود .

 اما همه به فكر فرمانده هستند، هيچ كس باور نمى‏كند كه پسر عموى امام حسن‏عليه السلام نيز به آن حضرت خيانت كند .

 درست در مهم‏ترين نقطه تاريخ، جايى كه سپاه حق و باطل در مقابل هم موضع گرفته‏اند عُبيد اللَّه بن عبّاس، بزرگترين ضربه را به سپاه حق زد .

 وقتى كه خورشيد بالا آمد و هوا روشن شد ياران امام حسن‏عليه السلام نگاهشان به گوشه‏اى از سپاه معاويه مى‏افتد .

 چه خبر شده است، چرا همه با انگشت يك طرف را نشان مى‏دهند ؟

 نگاه كن !

 عبيد اللَّه بن عبّاس، فرمانده گم شده ما شمشير به دست، در سپاه معاويه ايستاده است !

 خدايا ! چه شده است ؟ نكند او حواسش پرت شده است و لشكر ما را با لشكر معاويه اشتباه گرفته است !

 خير، او خيلى هم، حواسش جمع است، او به خوبى حساب يك ميليون درهم خود را دارد كه ايمان خود را به آن فروخته است .

 ناگهان صدايى سكوت صحرا را در هم مى‏شكند :

 اى مردم عراق ، نگاه كنيد ! اين فرمانده شماست كه با معاويه بيعت كرده است ، امام شما ، حسن بن على نيز با معاويه صلح كرده است ، پس چرا جان خود را به خطر مى‏اندازيد؟

 با اين سخن، مردم باور مى‏كنند كه امام حسن‏عليه السلام صلح كرده است، آخر وقتى آنها فرمانده خود را ببينند كه در كنار معاويه ايستاده است ديگر چه بگويند ؟

 نگاه كن، ببين چگونه مردم، گروه گروه به سوى سپاه معاويه مى‏روند، اينان كسانى هستند كه غربت و مظلوميّت امام حسن‏عليه السلام را رقم مى‏زنند

تاریخ ارسال: 1390/3/4
تعداد بازدید: 105

ارسال نظر

نام:
ایمیل:
سایت:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
این قسمت به حروف بزرگ و کوچک حساس نیست.