اكنون مكّه، يك امير دارد آن هم امام حسينعليه السلام است.
امام براى قيام عليه يزيد، به مكّه آمده است. افرادى كه براى انجام عمره به مكّه آمدهاند، وقتى به شهر خود باز مىگردند اين خبر را به همشهريان خود مىرسانند.
خبر در همه جاى جهان اسلام مىپيچد. عده زيادى از آزادانديشان خود را به مكّه مىرسانند. حلقه ياران روز به روز گستردهتر مىشود.
مردم كوفه با شنيدن اين خبر خوشحال مىشوند. آنها كه زير ستم بنىاُميّه، كمر خم كرده بودند، اكنون به رهايى از اين همه ظلم و ستم مىانديشند.
مردم كوفه، كينهاى سخت از حكومت بنىاُميّه به دل دارند. به همين دليل با شنيدن خبر قيام امام حسينعليه السلام، فرصت را غنيمت شمرده و تصميم مىگيرند تا امام را به شهر خود دعوت كنند.
آنها صد و پنجاه نفر از بزرگان خود را همراه با نامههاى بسيارى به سوى مكّه مىفرستند، تا امام حسينعليه السلام را به شهر خود دعوت كنند.
آيا موافقى با هم به خانه امام حسينعليه السلام سرى بزنيم.
اينجا چقدر شلوغ است. حتماً بزرگان كوفه خدمت امام هستند. آنجا را نگاه كن! چقدر نامه روى هم جمع شده است. موافقى آنها را با هم بشماريم؟
خسته نباشى، خواننده عزيزم! دوازده هزار نامه!!
اينها، نامههاى مردم كوفه است.
در يكى از نامهها نوشته شده است: «اى حسين! ما جان خود را در راه تو فدا مىكنيم. به سوى ما بيا، ما همه، سرباز تو هستيم».
در نامه ديگر آمده است: «اى حسين! باغهاى ما سرسبز است. بشتاب كه همه ما در انتظار تو هستيم. در شهر ما لشكرى صد هزار نفرى خواهى يافت كه براى يارى تو سر از پا نمىشناسند. ديگر كسى در كوفه به نماز جمعه نمىرود. همه ما منتظر تو هستيم تا به تو اقتدا كنيم».
آيا مىدانى در آخرين نامهاى كه به امام رسيده، چه نوشته شده است: «اى حسين! همه مردم اين شهر، چشم انتظار شما هستند. آنها امامى جز شما ندارند، پس بشتابيد».
امام حسينعليه السلام هنوز جواب اين نامهها را نداده است. او در حال بررسى اين مسأله است. اين صد و پنجاه نفر خيلى اصرار مىكنند كه امام دعوت آنها را بپذيرد.
آنها به امام مىگويند: «مردم كوفه شيعيان شما هستند. آنها مىخواهند شما را يارى كنند تا با يزيد بجنگيد و خليفه مسلمانان شويد».
امام در فكر است. نمىدانم به رفتن مىانديشد يا به ماندن؟ آيا در اين شرايط، باز بايد ترديد كرد؟ آيا مىتوان به مردم كوفه اعتماد كرد؟ نگاه كن! امام از جا برمىخيزد. اى مولاى ما، به كجا مىروى؟
* * *
امام وضو مىگيرد و از خانه خارج مىشود. بيا ما هم همراه آن حضرت برويم؟
امام به سوى «مسجد الحرام» مىرود. همه ياران، همراه آن حضرت مىروند. نگاه كن! امام كنار درِ خانه خدا به نماز مىايستد و بعد از نماز، دستهاى خود را به سوى آسمان مىبرد و چنين مىگويد: «خدايا، آن چه خير و صلاح مسلمانان است براى ما مقدّر فرما».
سپس قلم و كاغذى مىطلبد و براى مردم كوفه نامهاى مىنويسد.
اكنون امام مىگويد: «بگوييد پسر عمويم، مسلم بن عقيل بيايد».
آيا مسلم بن عقيل را مىشناسى؟ او پسر عموى امام حسينعليه السلام است. مسلم، شخصى شجاع، قوّى و آگاه است و براى همين، امام حسينعليه السلام او را براى مأموريتى مهم انتخاب كرده است.
امام به بزرگان كوفه رو مىكند و به آنها مىفرمايد: «من تصميم گرفتهام مسلم را به عنوان نماينده خود به شهر شما بفرستم و از او خواستهام تا اوضاع آنجا را براى من گزارش كند. وقتى گزارش مسلم به من برسد به سوى كوفه حركت خواهم كرد».
بزرگان كوفه بسيار خوشحال مىشوند و به همديگر تبريك مىگويند. آنها يقين دارند كه مسلم با استقبال باشكوه مردم روبهرو خواهد شد و بهترين گزارشها را براى امام حسينعليه السلام خواهد نوشت.
همسفرم! آيا دوست دارى نامهاى را كه امام براى مردم كوفه نوشت برايت نقل كنم: «بسم اللَّه الرَّحمن الرَّحيم؛ از حسين به مردم كوفه: من نامههاى شما را خواندم و دانستم كه مشتاق آمدن من هستيد. براى همين، پسر عمويم مسلم را نزد شما مىفرستم تا اوضاع شهر شما را بررسى كند. هرگاه او به من خبر دهد، به سوى شما خواهم آمد».
امام، مسلم را در آغوش مىگيرد. صداى گريه امام بلند مىشود. مسلم نيز اشك مىريزد. راز اين گريه چيست؟ سفر عشق براى مسلمآغاز شده است.
امام نامه را به دست او مىدهد و دستانش را مىفشارد و مىفرمايد: «به كوفه رهسپار شو و ببين اوضاع مردم شهر چگونه است. اگر آن گونه بودند كه در نامهها نوشتهاند، به من خبر بده تا به سوى تو بيايم و در غير اين صورت، هر چه سريعتر به مكّه باز گرد».
او نامه را مىگيرد و بر چشم مىگذارد و آخرين نگاه را به امام خويش مىنمايد و بعد از وداع با همسر و فرزندانش، به سوى كوفه حركت مىكند.
مسلم براى امنيّت بيشتر، تنها و از راههاى فرعى به سوى كوفه مىرود. چرا كه اگر او با گروهى از دوستان خود به اين سفر برود، ممكن است گرفتار مأموران يزيد شود.
آن صد و پنجاه نفرى كه از كوفه آمده بودند، در مكّه مىمانند تا هم اعمال حج را انجام دهند و هم به همراه امام حسينعليه السلام به كوفه باز گردند. آنها مىخواهند امام با احترام خاصّى به سوى كوفه برود.
امروز، پانزدهم ماه رمضان است كه مسلم به سوى كوفه مىرود...
او راه مكّه تا كوفه را مدّت بيست روز طى مىكند و روز پنجم شوّال به كوفه مىرسد.
مردم كوفه به استقبال مسلم آمده و گروه گروه با او بيعت مىكنند.
آيا مىدانيد چند نفر با مسلم بيعت كردهاند؟ هجده هزار نفر، چه شرايطى از اين بهتر!
صبح روز دهم ذى القعده، مسلم قلم در دست مىگيرد. او در اين سى و پنج روز به بررسى اوضاع كوفه پرداخته است و شرايط را براى حضور امام مناسب مىبيند.
مسلم مىداند كه امام حسينعليه السلام، در مكّه منتظر رسيدن نامه اوست و بايد نتيجه بررسى اوضاع كوفه را به امام خبر بدهد. پس نتيجه بررسىهاى يك ماهه خود را گزارش مىدهد و اين نامه را براى امام مىنويسد: «هجده هزار نفر با من بيعت كردهاند. هنگامى كه نامه من به دست شما رسيد، هر چه زودتر به سوى كوفه بشتابيد».
مسلم، اين نامه را به يكى از ياران خود مىدهد و از او مىخواهد كه هر چه سريعتر اين نامه مهمّ را به امام برساند.
فرستاده مسلم با شتاب به سوى مكّه مىتازد تا نامه را به موقع به امام برساند.
* * *
يزيد در قصر خود در شام نشسته و همه مشاوران را گرد خود جمع كرده است و به آنها چنين سخن مىگويد: «به راستى، ما براى مقابله با حسين چه كنيم؟ آيا او را در مكّه به قتل برسانيم؟ در مكّه حتى حيوانات هم، در امن و امان هستند. اگر ما حسين را در آن شهر به قتل برسانيم، همه دنياى اسلام شورش خواهند كرد. آن وقت ديگر آبرويى براى ما نخواهد ماند».
همه در فكر هستند كه چه كنند. حمله به حسين در مكّه، براى حكومت يزيد بسيار خطرناك است و مىتواند پايههاى حكومت او را به لرزه در آورد.
مشكل يزيد اين است كه اكنون، مكّه در تصرّف امام حسينعليه السلام است. ايام حج هم نزديك است و همه حاجيان براى طواف خانه خدا به مكّه مىروند.
مشاوران يزيد مىگويند: «ما نمىتوانيم لشكرى به مكّه بفرستيم و با حسين به صورت آشكارا بجنگيم».
يزيد سخت آشفته است. بر سر اطرافيان خود فرياد مىزند: «من اين همه پول به شما مىدهم تا در اين مواقع حسّاس، فكرى به حال من بكنيد. زود باشيد! نقشهاى براى خاموش كردن نهضت حسين بكشيد».
همه به فكر فرو مىروند. برنامههاى امام حسينعليه السلام آنقدر حساب شده و دقيق است كه راهى براى يزيد باقى نگذاشته است.
يكى از اطرافيان مىگويد: «من راه حلّ را يافتم. من راه حلّ بسيار خوبى پيدا كردم». او طرح خود را مىگويد، همه با دقّت گوش مىدهند و در نهايت، اين طرح مورد تأييد همه قرار مىگيرد و يزيد هم بسيار خوشحال مىشود.
طرحى بسيار دقيق و حساب شده كه داراى پنج مرحله است:
1. ابتدا اميرى شجاع و نترس را به مكّه اعزام مىكنيم و از او مىخواهيم كه هرگز با حسين درگير نشود.
2. لشكرى بزرگ و مجهز همراه او به مكّه اعزام مىكنيم.
3. سى نفر از هواداران بنىاُميّه را انتخاب نموده و آنها را به مكّه مىفرستيم. آنها بايد در زير لباسهاى خود شمشير داشته باشند.
4. در هنگام طواف خانه خدا، حسين مورد حمله قرار مىگيرد و از آن جهت كه همراه داشتن اسلحه در هنگام طواف بر همه حرام است، پس ياران حسين قدرت دفاع از او را نخواهند داشت.
5 . بعد از كشته شدن حسين، براى جلوگيرى از شورش مردم، آن سى هوادار بنىاُميّه به وسيله نيروهاى امير مكّه دستگير شده و همگى اعدام مىشوند تا مردم تصور كنند كه حسين، به وسيله عدّهاى از اعراب كشته شده است و حكومت يزيد نيز، هيچ دخالتى در اين ماجرا نداشته و حتّى قاتلان حسين را نيز، اعدام كرده است.
واقعاً كه اين طرح، يك طرح زيركانه و دقيق است. امّا آيا يزيد موفق به اجراى همه مراحل آن خواهد شد؟ با من همراه باشيد.
* * *
روزهاى اوّل ماه ذى الحجّه است و مردم بسيارى براى انجام مراسم حج به مكّه آمدهاند.
نامه مسلم به مكّه مىرسد و امام آن را مىخواند. آيا امام به سوى كوفه خواهد رفت؟ روزهاى انجام حج نزديك است. امام مىخواهد اعمال حج را انجام دهد.
حج يك اجتماع عظيم اسلامى است و امام مىتواند از اين فرصت به خوبى استفاده كند. از تمام دنياى اسلام به اين شهر آمدهاند و هر حاجى مىتواند پس از بازگشت به وطن خود، يك مبلّغ خوب براى قيام امام باشد.
در حال حاضر مكّه هم بدون امير است و زمينه براى هرگونه فعاليت ياران امام فراهم است.
در شام جاسوسها خبر بيعت مردم كوفه با امام حسينعليه السلام را به يزيد دادهاند.
قلب كشور عراق در كوفه مىتپد و اگر امام بتواند آنجا را تصرّف كند به آسانى بر بخش عظيمى از دنياى اسلام تسلّط مىيابد. اگر امام حسينعليه السلام به كوفه برسد، گروه بىشمارى از شيعيان دور او جمع خواهند شد.
* * *
روز دوشنبه هفتم ذى الحجّه است و ما دو روز ديگر تا روز عرفه فرصت داريم. همه حاجيان لباس احرام بر تن كردهاند و خود را براى رفتن به صحراى عرفات آماده مىكنند.
آيا تو هم آمادهاى لباس احرام بر تن كنى و به صحراى عرفات بروى؟
ناگهان خبر مهمّى به شهر مىرسد. گوش كن! يزيد براى مكّه، امير جديدى انتخاب كرده و اين امير همراه با لشكر بزرگى به نزديكىهاى مكّه رسيده است.
او مىآيد تا نقشه شوم يزيد را عملى كند و شعله نهضت امام حسينعليه السلام را خاموش كند. امير جديد به مكّه مىرسد و وارد مسجدالحرام مىشود.
تا پيش از اين، هميشه امام حسينعليه السلام كنار خانه خدا به نماز مىايستاد و مردم پشت سر او نماز مىخواندند. موقع نماز كه مىشود امير جديد، در جايگاه مخصوص امام جماعت مىايستد.
امام حسينعليه السلام اين صحنه را مىبيند. ولى براى اينكه بهانهاى به دست دشمن ندهد، اقدامى نمىكند و پشت سر او نماز مىخواند.
با ورود امير جديد و بررسى تغييرات اوضاع مكّه، امام تصميم جديدى مىگيرد. مردم از همه جاىِ جهان اسلام به مكّه آمدهاند تا اعمال حج را بهجا آورند. دو روز ديگر نيز، مردم به صحراى عرفات مىروند. ولى امام مىخواهد به كوفه برود.
به راستى چرا امام اين تصميم را گرفته است؟
پيام امام حسينعليه السلام، به گوش ياران و شيفتگان آن حضرت مىرسد: «هر كس كه مىخواهد جان خويش را در راه ما فدا كند و خود را براى ديدار خداوند آماده مىبيند، با ما همسفر شود كه ما به زودى به سوى كوفه حركت خواهيم كرد».
امام حسينعليه السلام مىخواهد طواف وداع را انجام دهد. طواف خداحافظى با خانه خدا!
مردم همه در لباس احرام هستند و آرام آرام خود را براى رفتن به سرزمين عرفات آماده مىكنند. امّا ياران امام حسينعليه السلام بار سفر مىبندند.
تعداد بازدید: 102