اشك در چشم خورشيد مدينه

همراه من بيا، من دارم به مسجد پيامبر مى‏روم، پيامبر در مسجد است و گروهى از مسلمانان گرد او جمع شده‏اند.

 خدمت پيامبر سلام كرده، جواب مى‏شنوم و مى‏نشينم.

 نگاهم به صورت پيامبر است، او مشغول سخن گفتن است، از هر درى سخنى به ميان مى‏آيد و ايشان هر آنچه براى هدايت و كمال ما لازم است برايمان مى‏گويد.

 در اين ميان، پيامبر سخنان خود را قطع مى‏كنند. سكوت بر فضاى مسجد سايه مى‏اندازد. ناگهان قطرات اشك از چشم پيامبر جارى مى‏شود.

 چه شده است، چرا پيامبر گريه مى‏كند؟

 آيا پيامبر به ياد خاطره دردناكى افتاده است؟

 من رو به پيامبر مى‏كنم و مى‏گويم: «اى رسول خدا، چه چيز شما را به گريه انداخته است؟».

 پيامبر با مهربانى به من رو مى‏كند و مى‏فرمايد: «من براى امّت خود گريه مى‏كنم، من براى آنها نگران هستم، من مى‏دانم كه امّت من هرگز بت‏پرست نخواهند شد، آنها ديگر گرد كفر و شرك نخواهند رفت ولى خطر بزرگى آن‏ها را تهديد مى‏كند».

 به راستى آن خطر بزرگ چيست كه اشك پيامبر براى آن جارى شده است؟!

 صبر كن تا پيامبر سخن خود را كامل كند: «امّت من دچار ريا و خودنمايى خواهند شد».

 آرى، ريا همان شرك كوچك است و خطرى است كه مسلمانان را تهديد مى‏كند.

 هر كس كه اهل ريا و خودنمايى باشد، خدا او را دوست ندارد، خدا از او بيزار است و او را در جهنّم عذاب خواهد كرد.

تاریخ ارسال: 1390/3/3
تعداد بازدید: 100

ارسال نظر

نام:
ایمیل:
سایت:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
این قسمت به حروف بزرگ و کوچک حساس نیست.