همراه من بيا، من دارم به مسجد پيامبر مىروم، پيامبر در مسجد است و گروهى از مسلمانان گرد او جمع شدهاند.
خدمت پيامبر سلام كرده، جواب مىشنوم و مىنشينم.
نگاهم به صورت پيامبر است، او مشغول سخن گفتن است، از هر درى سخنى به ميان مىآيد و ايشان هر آنچه براى هدايت و كمال ما لازم است برايمان مىگويد.
در اين ميان، پيامبر سخنان خود را قطع مىكنند. سكوت بر فضاى مسجد سايه مىاندازد. ناگهان قطرات اشك از چشم پيامبر جارى مىشود.
چه شده است، چرا پيامبر گريه مىكند؟
آيا پيامبر به ياد خاطره دردناكى افتاده است؟
من رو به پيامبر مىكنم و مىگويم: «اى رسول خدا، چه چيز شما را به گريه انداخته است؟».
پيامبر با مهربانى به من رو مىكند و مىفرمايد: «من براى امّت خود گريه مىكنم، من براى آنها نگران هستم، من مىدانم كه امّت من هرگز بتپرست نخواهند شد، آنها ديگر گرد كفر و شرك نخواهند رفت ولى خطر بزرگى آنها را تهديد مىكند».
به راستى آن خطر بزرگ چيست كه اشك پيامبر براى آن جارى شده است؟!
صبر كن تا پيامبر سخن خود را كامل كند: «امّت من دچار ريا و خودنمايى خواهند شد».
آرى، ريا همان شرك كوچك است و خطرى است كه مسلمانان را تهديد مىكند.
هر كس كه اهل ريا و خودنمايى باشد، خدا او را دوست ندارد، خدا از او بيزار است و او را در جهنّم عذاب خواهد كرد.
تعداد بازدید: 100