نگاه كن! صحراى قيامت است و چه غوغايى برپاست!
همه مردم سر از خاك برداشته و آمادهاند تا به حساب كردار و رفتار آنها رسيدگى شود.
در اين ميان چشم من به مجيد مىافتد.
مجيد يكى از دوستان خوب من در دنيا بود و من خيلى به او علاقه داشتم.
او خيلى خوشحال به نظر مىرسد.
آيا موافقى پيش او برويم.
- سلام، مجيد آقا !
- سلام، دوست من!
- مىبينم كه خيلى شاد و خوشحال هستى !
- بله چون من در دنيا كارهاى خوب زيادى انجام دادهام و آمادگى كامل براى چنين روزى را دارم.
- آيا مىشود كارهاى خوب خود را برايم بگويى؟
- بله، من دو سفر حج واجب رفتهام، سه عمره انجام دادهام، پنج بار كربلا رفتهام، يك مدرسه و يك مسجد ساختهام، صد يتيم را سرپرستى كردهام، دهها فقير را تحت حمايت خود در آوردهام...
اينجا بود كه حسرت خوردم كه چرا من نتوانستم اين همه كار خوب انجام دهم!
به راستى كه اگر انسان ثروت داشته باشد و آن را در راه خير مصرف كند سعادتى بزرگ داشته است.
من ديگر يقين كردم كه مجيد اهل بهشت است براى همين روى او را بوسيدم و به او گفتم ما را فراموش نكنى، وقتى خواستى به بهشت بروى دست ما را هم بگير.
خلاصه آنكه نوبت حسابرسى مجيد فرا مىرسد و فرشتگان نام او را مىخوانند.
و مجيد براى حسابرسى جلو مىرود.
- تو در دنيا چه كار كردهاى؟
- حج و عمره به جا آوردهام.
- حج و عمره تو قبول نيست !
- مدرسه ساختهام.
- قبول نيست.
- يتيمان را سرپرستى كردهام.
- قبول نيست!
مجيد هر كار خوبى كه انجام داده است را نام مىبرد فرشتگان به او مىگويند كه آن عملش قبول نيست.
مجيد را نگاه كن كه چطور گريه مىكند!
من خيلى تعجّب مىكنم، آخر چه شده است چرا هيچ يك از اعمال اين رفيق من مقبول درگاه خدا واقع نشده است.
من نزد مجيد مىروم تا شايد علت را بفهمم مىبينم كه او نيز حسابى گيج شده است.
مجيد تا نگاهش به من مىافتد با گريه مىگويد: نگاه كن، همه اعمال من باطل اعلام شد ! بدبخت شدم ! حالا چه كنم؟
من دلم براى مجيد خيلى مىسوزد.
آيا موافقى با هم نزد فرشتگان محاسبه اعمال برويم و علت را جويا شويم.
من به آن فرشتگان مىگويم:
«مىدانيم كه خدا به هيچ كس ظلم نمىكند و همه كارهاى او روى حساب و كتاب است، اما ما مىخواهيم بفهميم كه چرا همه كارهاى خوب مجيد باطل اعلام شده است؟».
اينجاست كه يكى از فرشتگان رو به من مىكند و مىگويد:
«مجيد اعمال نيك زيادى انجام داده ولى چون همسر خود را اذيّت كرده است هيچ كدام از اعمال او قبول نمىشود».
تازه يادم افتاد كه مجيد همه خوبىها را داشت اما يك عيب داشت و آن اين كه همسرش را اذيّت و آزار مىكرد.
اما آيا اذيت و آزار همسر اين قدر گناه بزرگى است كه مىتواند همه اعمال خوب يك نفر را باطل كند؟
پيامبر فرمود:
هر زنى كه شوهر خود را اذيت و آزار كند خداوند هيچ كدام از اعمال خوب او را قبول نمىكند و هر مردى كه زن خود را آزار دهد نيز اين چنين است.
آن زنى كه بدون اجازه شوهر به مسجد مىرود، بايد بداند كه خدا نماز او را قبول نمىكند و همينطور آن مردى كه حقوق همسر خود را مراعات نمىكند بايد بداند كه خداوند اعمال خوب او را قبول نمىكند
تاریخ ارسال: 1390/2/31
تعداد بازدید: 127