1390/3/4
فصل نهم كتاب بانوي چشمه - خداحافظ اى سياست پنبه اى !
ايّام حج فرا مىرسد و مردمِ زيادى از گوشه و كنار به مكّه مىآيند. حج، سنّتى است كه از زمان ابراهيمعليه السلام تا امروز باقى مانده است. سالهاست كه اين…
1390/3/4
فصل دهم كتاب بانوي چشمه - حماسه اى كه تو آن را آفريدى !
- تا دختران خدا بر ما غضب نكردهاند جلوى اين ديوانه را بگيريد! - تا چه وقت مىخواهيد دست روى دست بگذاريد و به محمّد فرصت بدهيد؟ - همه شكنجهها و كشتارها نتيجه…
1390/3/4
فصل پازدهم كتاب بانوي چشمه - آخرين لبخند آسمان
جبرئيل نزد پيامبر مى آيد و مژدهاى از طرف خدا به پيامبر مىدهد. پيامبر نزد عمويش ابوطالب مىرود و از او مىخواهد كه پيامى را به بتپرستان برساند. ابوطالب…
1390/3/4
مقدمه كتاب آخرين عروس
صداى رعد و برق به گوشم مىرسيد، بلند شدم از پشت ميلهها به بيرون نگاه كردم. همه جا تاريك بود و باران تندى مىباريد. نمىدانم چه شد كه ناگهان…
1390/3/4
فصل اول كتاب آخرين عروس - سلام بر آفتاب نكنيد !
اين بار مىخواهى مرا كجا ببرى؟ حق با توست، بايد بدانى مقصد ما در اين سفر كجاست. آماده باش، مىخواهم تو را به شهر «سامرّا» در شمال كشور عراق ببرم. ما به…
1390/3/4
فصل دوم كتاب آخرين عروس - درد عشق را درمانى نيست !
- مادر! به من چند روزى فرصت بده! - براى چه؟ - مىخواهم در مورد همسر آيندهام فكر كنم و تصميم بگيرم. - اين كار فكر كردن نمىخواهد. آخر چه كسى بهتر از پسر…
1390/3/4
در جستجوى ملكه ملك وجود
ما الآن پشت دروازه سامرّا هستيم، متأسفانه دروازه شهر بسته است، مثل اينكه بايد تا صبح اينجا بمانيم. نظر تو چيست؟ جوابى نمىدهى. وقتى نگاهت مىكنم…
1390/3/4
در انتظار نشانى از محبوبم !
فاصله سامرّا تا بغداد حدود 120 كيلومتر است و ما مىتوانيم اين مسافت را با اسب، دو روزه طى كنيم. شب را در ميان راه اتراق كرده و صبح زود حركت مىكنيم. در مسيرِ…
1390/3/4
بشارت آسمانى براى قلب من
به شهر سامرّا مىرسيم، نزديك غروب است. وارد شهر مىشويم. حتماً يادت هست كه رفتن به خانه امام هادىعليه السلام جرم است! ما بايد به خانه بِشر رفته و در فرصت مناسبى…
1390/3/4
سر سفره افطار دعا مى كنى !
من در خانه خود مشغول مطالعه هستم. به تو و خاطرات سفرمان فكر مىكنم. از آخرين ديدار ما يك سال گذشته است. صداى درِ خانه به گوشم مىرسد. بلند مىشوم در را باز مىكنم.…
1390/3/4
صداى بال كبوتران سفيد
وقتى امام عسكرىعليه السلام ماجراى تولّد موسىعليه السلام را براى حكيمه مىگويد حكيمه متوجّه مىشود كه ماجرا چيست. دشمنان نبايد از تولّد نوزاد آسمانىِ…
1390/3/4
پيش به سوى فهم قرآن !
تو به من نگاه مىكنى. دوست دارى از ادامه ماجرا با خبر بشوى. امّا مىبينى كه من به گوشهاى خيره شدهام. صدايم مىزنى و مىگويى: - كجايى؟ چرا ديگر نمىنويسى؟…
1390/3/4
بوسه بر قدمهاى آفتاب
اكنون مهدىعليه السلام، سر خود را به سوى آسمان مىگيرد و چنين دعا مىكند: «بار خدايا! وعدهاى را كه به من دادى محقّق نما و زمين را به دست من پر از عدل و…
1390/3/4
تابلوى زيباى مرا ببينيد !
اللَّه اكبر! اللَّه اكبر! اين صداى اذان صبح است كه به گوش مىرسد، وقت نماز است. دو فرشته از طرف خدا به زمين مىآيند. اين دو از بزرگترين فرشتگان آسمانها هستند.…
1390/3/4
ديدارِ آخرين فرزند آسمان
امروز يكشنبه، هفدهم ماه شعبان است. سه روز است كه اين نوزاد آسمانى به دنيا آمده است. فرشتگان گاه گاهى او را از آسمان به نزد مادر مىآورند و بعد از مدّتى او را به…
1390/3/4
من ذخيره خدايى هستم
همسفرم! ديگر موقع بازگشت است، خودت مىدانى كه ما نبايد در اين شهر زياد بمانيم. آماده سفر مىشويم. ما نمىتوانيم به خانه امام عسكرىعليه السلام برويم.…
1390/3/4
مقدمه كتاب
هميشه مىخواستم بدانم چرا امام حسنعليه السلام از جنگ با دشمن كنارهگيرى كرد و با معاويه صلح نمود. راستش را بخوا هيد من در مورد حماسه كربلا خيلى چيزها شنيده بودم…
1390/3/4
من فرزند پيامبر هستم
چرا اين كتاب را در دست گرفتهاى ؟ آيا مىدانى كه من مىخواهم در اين كتاب تو را به سفرى در عمق تاريخ ببرم ؟ آيا همسفر من مىشوى ؟ ما بايد به سال چهل هجرى…
1390/3/4
بيعت با خورشيد
حتماً نام عبّاس، عموى پيامبر را شنيدهاى ؟ او دو پسر دارد يكى به نام عبد اللَّه و ديگرى به نام عُبيد اللَّه . اين دو برادر امروز در كوفه هستند و هر دو از علاقمندان…
1390/3/4
دو جاسوس با سكّههاى طلا
حتماً مىدانى كه معاويه از زمان عثمان (خليفه سوم) تاكنون، هنوز بر شام حكومت مىكند و او با حيله و نيرنگ توانسته حكومت خود را بر آنجا ثابت نمايد . اگر چه حضرت علىعليه…