1390/3/4

مقدمه كتاب لذت ديدار ماه

   وقتى به مشهد سفر مى‏كنى و به حرم امام رضاعليه السلام مى‏روى، آرامشى را كه گمشده همه است در آغوش مى‏كشى.  در حرم امام هشتم به تماشاى خلاصه خوبى‏ها مى‏نشينى…

1390/3/4

فصل اول كتاب لذت ديدار ماه - عشق ديدار تو به سر دارم‏

   چند سالى بود كه به مشهد نرفته بودم، دلم براى حرم امام رضاعليه السلام خيلى تنگ شده بود.  روزهاى پايانى ارديبهشت سال 1388 بود و من در خانه خود مشغول نوشتن بودم كه…

1390/3/4

فصل دوم كتاب لذت ديدار ماه سلام بر علامت سؤال‏هاى بزرگ !

  نگاهى به بليط كردم، ما بايد به واگن شماره دوازده مى‏رفتيم.  مأمور واگن، بليط ما را كنترل كرد و به ما گفت كه به كوپه شماره هفت برويد.  سوار قطار شده و به كوپه خودمان…

1390/3/4

فصل سوم كتاب لذت ديدار ماه - دلم خوش است كه نامم كبوتر حرم است‏

 صبح فرداى آن روز، قطار از شهر نيشابور عبور كرد و ما يك ساعت بعد به مشهد مى‏رسيديم.  از پنجره قطار، منظره زيبايى به چشم مى‏خورد، همه دشت، سبز شده بود.  خداى من!…

1390/3/4

فصل چهارم كتاب لذت ديدار ماه - چراغ خانه من خاموش است !

   من هم اكنون به تاريخ سفر كرده‏ام و تو هم همسفر من مى‏شوى!  صدايى به گوشم مى‏رسد، يك نفر با صداى بلند اعلام مى‏كند: «كاروان شيخ به شهر نزديك شده است».…

1390/3/4

فصل پنجم كتاب لذت ديدار ماه - من به دنبال خانه شيخِ قم مى‏گردم‏

   سوار بر اسب‏هاى خود به سوى شهر قم مى‏تازيم!  ما بايد هر چه زودتر به آن شهر برسيم.  آيا مى‏دانى كه شهر قم، همواره مركز علم و انديشه بوده است و بزرگان زيادى…

1390/3/4

فصل ششم كتاب لذت ديدار ماه - چرا مرا از اين شهر بيرون مى‏كنيد؟

   چه غوغايى شده است، سر و صدا از هر طرف به گوش مى‏رسد، خدايا چه خبر شده است؟  مردم همه شعار مى‏دهند: «آقاى سَهْل، اخراج بايد گردد».  منظور آنها از اين…

1390/3/4

فصل هفتم كتاب لذت ديدار ماه - شبى كه آسمان با من انس گرفت‏

   ما به سوى شهر كوفه حركت مى‏كنيم، اين شهر را مى‏توان پايتخت فرهنگى شيعيان نام نهاد.  آيا مى‏دانيد اوّلين كتاب‏هاى حديث شيعه در اين شهر نوشته شده است؟  ما…

1390/3/4

فصل هشتم كتاب لذت ديدار ماه - پيام مرا به شيعيانم برسانيد!

   احمد بَزَنطى مى‏خواهد ما را به مدينه ببرد.  مى‏دانم آرزوى ديدن اين شهر را به دل دارى، مدينه شهر آرزوهاست...  ديگر فاصله زيادى تا مدينه نداريم، بوى گل محمّدى…