1390/3/4

مقدمه كتاب

هميشه مى‏خواستم بدانم چرا امام حسن‏عليه السلام از جنگ با دشمن كناره‏گيرى كرد و با معاويه صلح نمود.  راستش را بخوا هيد من در مورد حماسه كربلا خيلى چيزها شنيده بودم…

1390/3/4

من فرزند پيامبر هستم‏

   چرا اين كتاب را در دست گرفته‏اى ؟  آيا مى‏دانى كه من مى‏خواهم در اين كتاب تو را به سفرى در عمق تاريخ ببرم ؟  آيا همسفر من مى‏شوى ؟ ما بايد به سال چهل هجرى…

1390/3/4

بيعت با خورشيد

  حتماً نام عبّاس، عموى پيامبر را شنيده‏اى ؟ او دو پسر دارد يكى به نام عبد اللَّه و ديگرى به نام عُبيد اللَّه .  اين دو برادر امروز در كوفه هستند و هر دو از علاقمندان…

1390/3/4

دو جاسوس با سكّه‏هاى طلا

 حتماً مى‏دانى كه معاويه از زمان عثمان (خليفه سوم) تاكنون، هنوز بر شام حكومت مى‏كند و او با حيله و نيرنگ توانسته حكومت خود را بر آنجا ثابت نمايد .  اگر چه حضرت على‏عليه…

1390/3/4

آيا آرزوى مرگ دارى؟

 جاسوس‏هاى معاويه به سوى عراق مى‏آيند، يكى به سوى بصره مى‏رود و ديگرى به سوى كوفه .  اين دو جاسوس به فتنه و آشوب مى‏پردازند و امام حسن‏عليه السلام دستور دستگيرى…

1390/3/4

پيراهن خونين خليفه‏

 معاويه براى اين كه بتواند سپاه بزرگى براى جنگ با امام حسن‏عليه السلام راه بياندازد نياز به بهانه‏اى دارد .  آرى، اين يك قانون است كه اگر بخواهى با يك مكتب دينى…

1390/3/4

سربازان سرخ مى‏ آيند

   نگاه كن ! اكنون، معاويه مشاوران خود را جمع كرده و از آنها مى‏خواهد كه به طرح نقشه‏اى براى مقابله با امام حسن‏عليه السلام بپردازند .  آنها به اين نتيجه مى‏رسند…

1390/3/4

عروس زيبا در كجاست؟

  معاويه نامه‏هايى را به صورت مخفيانه براى بزرگان كوفه مى‏فرستد و از آنها مى‏خواهد تا با او بيعت كنند .  آيا مى‏خواهى يكى از اين نامه‏ها را برايت بخوانم ؟…

1390/3/4

پيش به سوى شام

  امام حسن‏عليه السلام تصميم گرفته است تا لشكرى را آماده كند و به سوى شام حركت كند.  او مى‏خواهد تا جنگ بين او و معاويه در داخل مرزهاى شام انجام گيرد، آرى، اين در…

1390/3/4

فدايى سكّه‏ ها هستم‏

 لشكر معاويه در نزديكى‏هاى شهر حلب اردو زده‏اند، معاويه منتظر است تا ديگر نيروهاى كمكى از شهرهاى مختلف شام به او ملحق بشوند .  او مى‏خواهد با لشكر شصت هزار نفرى…

1390/3/4

چرا هيچ كس جواب نمى‏دهد؟

   بى وفايى فرمانده سپاه، دل مرا به درد آورده است، من تصميم گرفته‏ام تا هر چه سريع‏تر به كوفه برگردم و امام حسن‏عليه السلام را در جريان بى‏وفايى فرمانده سپاه…

1390/3/4

بى‏وفاترين پسر عموى دنيا

 يك نفر از جاى خود بلند مى‏شود و با صداى بلند با مردم كوفه اين چنين سخن مى‏گويد : «اى مردم كوفه، واى بر شما، آيا اين گونه امام خود را يارى مى‏كنيد ؟ آيا از خدا…

1390/3/4

فرمانده ما كجا رفته است؟ همسفرم، برخيز !

 موقع اذان صبح است، همه دارند براى خواندن نماز صبح آماده مى‏شوند .  همه در صف‏هاى نماز مى‏نشينند، حتماً مى‏دانى كه فرمانده سپاه، امام جماعت سپاه هم مى‏باشد…

1390/3/4

فقط با شمشير به ديدارت مى ‏آيم‏

   از آن سپاه دوازده هزار نفرى فقط چهار هزار نفر باقى مانده است، هر كس كه اهل دنيا بود رفت و فقط كسانى ماندند كه بنده دنيا نيستند .  اينان ياران واقعى امام حسن‏عليه…

1390/3/4

تير بر قلب خورشيد

  امام حسن‏عليه السلام در ساباط (نزديكى مدائن) اردوگاه خود را بر پا نموده است و منتظر است تا ديگر نيروهاى كمكى از راه برسند .  اگر يادت باشد برايت گفتم كه معاويه از…

1390/3/4

همه ما، آماده كشتن تو هستيم‏

 اسب سوارى به سوى ما مى‏آيد و سراغ امام حسن‏عليه السلام را مى‏گيرد .  مثل اينكه او نامه مهمّى را از طرف معاويه براى امام حسن‏عليه السلام آورده است .  بيا من…

1390/3/4

عشق يك ميليون درهم !

 امام، نامه‏ها را تحويل مى‏گيرد و آنها را در جايى مخفى مى‏كند .  او مى‏داند كه اگر اين خبر در ميان سپاه پخش شود و آبروى بزرگان كوفه برود، در لشكر آشوب به پا خواهد…

1390/3/4

ما زندگى را دوست داريم

   اكنون، موقع اذان است و همه سپاهيان امام براى نماز جمع شده‏اند .  امام تصميم دارد تا از ميزان آمادگى سپاهيان خود براى جنگ با خبر شود، به راستى آيا اين مردم در…

1390/3/4

چرا ياران خود را رها كرده ‏اى؟

 ما در نزديكى شهر مدائن هستيم، چهره امام حسن‏عليه السلام از شدّت خونريزى، زرد شده است .  همه نگران هستند، اگر آن نامرد، خنجرش را مسموم كرده باشد خطر بزرگى، جان امام…

1390/3/4

آيا مى‏ خواهى به ثروت و رياست برسى؟

 آن جوان كيست كه دارد با امير مدائن سخن مى‏گويد ؟  نگران نباش ! او آشناست، پسر برادر امير مدائن است .  او نزد عموى خود مى‏رود و مى‏گويد:  - اى عمو، آيا نمى‏خواهى…